جدیدترین غذاها و نوشیدنی های غیر معمول

براي ديدن عكسها و توضيحات به ادامه ي مطلب بريد.
ادامه نوشته

چرا آخرین شب پاییز شب یلدا نام گرفت ؟

واژه «یلدا» واژه ایست برگرفته از زبان سریانی (که از لهجه‌های متداول زبان «آرامی» است) به معنای تولد.
 
زبان «آرامی» یکی از زبان‌های رایج در منطقه خاورمیانه بوده است. (برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می‌شده، وارد زبان پارسی شده است).

واژه یلدا به معنای زایش زادروز و تولد است. ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‌شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.
 
و از این رو به ماه دهم دی (به معنای روز) میگفتند که ماه تولد خورشید بود.

غافلگير كردن ميهمانان‌ در شب يلدا!(تصويري)

روشي جالب و ابتكاري براي غافلگيري ميهمانانتان را در شب يلدا!! براي مشاهده آموزش تصويري به ادامه ي مطلب بريد.
ادامه نوشته

دانشجو در ملل مختلف !!!!! (از دست نديــــــــد)


Clip2Ni.Com | دانشجو در ملل مختلف !!!!! (از دست نديــــــــد)

 

دانشجوی ژاپنی: به شدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

دانشجوی مصری: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!

دانشجوی هندی: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

دانشجوی عراقی: مدام به تیرها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد و در صورت زنده ماندن به درس خواندن ادامه می دهد!

دانشجوی چینی: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

در ضمن شب یلدای همتون مبارک!!!
Cool

ادامه نوشته

شما چه گلی هستین؟

 

 

 

ادامه نوشته

داستان چهار شمع


رسم است که در ایام کریسمس و در واقع آخرین ماه از سال میلادی چهار شمع روشن مینمایند،

هر شمع یک هفته میسوزد و به این ترتیب تا پایان ماه هر چهار شمع میسوزند،

شمعها نیز برای خود داستانی دارند.

 

 امیدواریم با خواندن این داستان امید در قلبتان ریشه دواند.

 

شمع ها به آرامی می سوختند، فضا به قدری آرام بود که می توانستی صحبتهای آن ها را بشنوی.

اولی گفت: من صلح هستم!

با وجود این هیچ کس نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد.
فکر میکنم به زودی از بین خواهم رفت.

سپس شعله اش به سرعت کم شد و از بین رفت.

*****

دومی گفت: من ایمان هستم!

 با این وجود من هم ناچارا مدتی زیادی روشن نمی مانم،

و معلوم نیست تا چه زمانی زنده باشم،

وقتی صحبتش تمام شد نسیم ملایمی بر آن وزید و شعله اش را خاموش کرد.

*****

شمع سوم گفت: من عشق هستم!

ولی آنقدر قدرت ندارم که روشن بمانم.

 مردم مرا کنار می گذارند و اهمیت مرا درک نمی کنند،

آنها حتی عشق ورزیدن به نزدیکترین کسانشان را هم فراموش می کنند و کمی بعد او هم خاموش شد.

*****

ناگهان ... پسری وارد اتاق شد و شمع های خاموش را دید

و گفت: چرا خاموش شده اید؟

قرار بود شما تا ابد بمانید و با گفتن این جمله شروع کرد به گریه کردن.

*****

سپس شمع چهارم گفت:

 نترس تا زمانی که من روشن هستم میتوانیم شمع های دیگر را دوباره روشن کنیم.

من امید هستم!

کودک با چشمهای درخشان شمع امید را برداشت و شمع های دیگر را روشن کرد.

 

چه خوب است که شعله امید هرگز در زندگیتان خاموش نشود.

 چراکه هر یک از ما می توانیم

 

امید، ایمان، صلح و عشق

 

 را حفظ و نگهداری کنیم.

پسرها و تقلب (طنز)

به ادامه مطلب برید تصاویر را ببینید و بخندید

ادامه نوشته

تفاوت های شگفت انگیز

 

 

.

سلول های مخروطی را کروموزوم X منتقل می کند. زنان دو کروموزوم X دارند. به این دلیل، بیش از مردان دارای سلول های مخروطی هستند و در نتیجه، رنگ اشیا را بسیار واضح تر دیده و توصیف می کنند.
مردان تنها قادر به توصیف رنگ های اصلی هستند: قرمز، آبی، و زرد. زنان می توانند رنگ های شیری، نیلی، ارغوانی، بنفش و سدری را نیز توصیف کنند.

سفیدی چشم زنان بیش از مردان است، چرا که ارتباط مستقیم با افراد بخش اصلی فرایند برقراری ارتباط در زنان است و هر چه سفیدی چشم بیشتر باشد، بیشتر می توان سیگنالهای گوناگون بصری را ارسال و یا دریافت کرد. به این وسیله، بهتر می توان تغییر مسیر طرف مقابل را دنبال کرده و تجزیه و تحلیل کرد.

برای مشاهده ی بقیه ی تفاوت ها به ادامه ی مطلب برید...

ادامه نوشته

عكس هاي بينظيـــر و زيبا از تركيب رنگ ها


ديدن اين تصاوير بي نهايــــــــــــــــــت زيبا را هرگز از دست ندهيد ...



 

وقتی رنگها در فضای بی رنگی جان می گیرند ...

ادامه نوشته

میوه آرایی(به مناسبت شب یلدا)

 

 


بقیه عکس ها در ادامه..

ادامه نوشته

كودك ،كشيش و ايمان...

کشیش سوار هواپیما شد.  کنفرانسی تازه به پایان رسیده بود و او میرفت تا در کنفرانس دیگری شرکت کند؛ میرفت تا خلق خدا را هدایت کند و به سوی خدا بخواند و به رحمت الهی امیدوار سازد.  در جای خویش قرار گرفت.  اندکی گذشت، ابری آسمان را پوشانده بود، امّا زیاد جدّی به نظر نمیرسید.  مسافران شادمان بودند که سفرشان به زودی شروع خواهد شد.

هواپیما از زمین برخاست. اندكي بعد...


براي خواندن بقيه داستان به ادامه ي مطلب بريد.

ادامه نوشته

نوزادی که خونش صورتی رنگ است !!

پزشکان بیمارستانی در چین اعلام کردند که نوزادی در این بیمارستان متولد شده است که خون آن به رنگ صورتی است.

به گزارش خبرگزاری مهر، خون این نوزاد دختر که در بیمارستان کودکان "هوبی" تحت مراقبت است به جای رنگ قرمز به رنگ صورتی است.
 
پزشکان پس از انجام اولین آزمایشات در هفتمین روز زندگی این نوزاد اعلام کردند که باوجود برخورداری از خون صورتی کاملا سالم است اما پس از گذشت 20 روز از تولد، علائم بیماری جسمی در این نوزاد بروز یافت. این علائم شامل افزایش چربی خون و هموگلوبین بود.
پس از انتقال به بیمارستان "هوبی" در این نوزاد دختر بیماریهای "هایپرلیپیدمیا" با علائم بیماری "هپاتوسپلنومگالی"، عفونت ریوی و کم خونی تشخیص داده شد.

براساس گزارش چاینا دیلی، این نوزاد چینی درحال حاضر 40 روز از زندگی خود را پشت سر گذاشته است.

برترین دانشگاه های جهان در سال 2009


برترین دانشگاه های جهان در سال ۲۰۰۹ معرفی شدند و دانشگاه هاروارد همچنان عنوان بهترین دانشگاه جهان را حفظ کرد. در فهرست اعلام شده، آمریکای شمالی که در سال ۲۰۰۸ از میان ۱۰۰ دانشگاه برتر جهان ۴۲ دانشگاه را به خود اختصاص داده بود، در سال ۲۰۰۹ تنها ۳۶ جایگاه از ۱۰۰ دانشگاه برتر را در اختیار دارد. این رتبه بندی بر پایه یک نظرخواهی جهانی از دانشگاهیان و کارفرمایانی که فارغ التحصیلان دانشگاه ها را استخدام می کنند، انجام شده است. در فهرست جدید، ۳۶ دانشگاه اروپایی در میان ۱۰۰ دانشگاه برتر جهان قرار دارند و تعداد دانشگاه های آسیایی از ۱۴ به ۱۶ افزایش یافته است.

10 دانشگاه برتر جهان در سال ۲۰۰۹ 

1. هاروارد 2. کمبریج 3. ییل 4. کالج لندن 5. کالج امپریال لندن 6. آکسفورد 7. شیکاگو 8. پیرینستون 9. انستیتو تکنولوژی ماساچوست 10. انستیتو تکنولوژی کالیفرنیا و دانشگاه کلمبیا


جسد موجود فضایی بدام افتاده در مکزیک!!!

گفته می شود این موجود فضایی که بچه سال هم بوده در مکزیک بدام یک کشاورز در سال 2007 افتاده و از آن عکس گرفته شده است.

تصویر هر چند قدیمی است اما مرور بر تصویر خالی از لطف نیست. شکل و شمایل موجود مانند مارمولک بوده که سرش ظاهری مانند انسان دارد.

فكرشا بكن...

براي ديدن اين پست به ادامه ي مطلب بريد.

ادامه نوشته

درمان موفقيت آميز ايدز در برلين!!!

پزشکان آلمانی مردی مبتلا به سرطان خون و ویروس اچ.آی.وی را با سلول‌های بنیادی ویژه‌ای درمان کردند که به نظر می‌رسد نسبت به اچ.آی.وی مقاومند. پزشکان مدعی هستند که هیچ اثری از اچ.آی.وی در بدن او نیست!

براي خواندن متن كامل خبر به ادامه ي مطلب بريد.

ادامه نوشته

دختر 16ساله‌ای که نوزاد باقی مانده

در دنیای پیچیده پزشكی، همواره اتفاقات نادر و عجیبی رخ می‌دهد كه توجه افراد را به خود جلب كرده و باعث شگفتی می‌شود.

یكی از این وقایع عجیب مربوط به دختر نوجوانی است كه به طور عادی رشد نمی‌كند و اعضا و بافت های مختلف بدن وی متناسب با سن و سالش نیستند.  بروك گرینبرگ دختر 16 ساله ای است كه از لحاظ جسمی‌و روانی رشد طبیعی نداشته و مانند یك كودك است. وی 30 اینچ قد و 16 پوند وزن دارد.
 
علیرغم وجود موارد متعدد از كودكانی كه رشد عادی ندارند ، پزشكان بسیاری علاقه مند به بررسی وضعیت بروك هستند چراكه از نظر آنها، این مورد، نمونه ای متفاوت و منحصر به فرد در نوع خود است.
 جان هاپكینز، پزشك معالج بروك اظهار می‌كند با اینكه تجربیات بسیار و موارد مشابه دیگری را در این راستا داشته، اما تا كنون به موردی مانند این دختربرخورد نكرده است. شاید تعجب كنید اگر بدانید كه دندانهای بروك مانند دندانهای یك خردسال بوده و استخوانهایش به اندازه كودكی 10 ساله رشد داشته اند.
 
دكتر ریچارد واكر از اساتید دانشكده پزشكی فلوریدای جنوبی، اعلام كرده كه بدن این نوجوان به عنوان یك واحد هماهنگ عمل نمی‌كند ؛ در واقع اجزای بدن او به صورت قطعات مجزا و بدون هیچ گونه هماهنگی فعالیت می‌كنند.
 
وی همچنین افزود كه تغییرات مغزی بروك بسیار ناچیز و محدود است. جالب اینجاست كه تا كنون هیچ نوع سندروم شناخته شده ژنتیكی یا كروموزومی‌غیرعادی در بدن این دختر مشاهده نشده كه توسط آن بتوان این مشكل را تشخیص داد.

تست هوش

 

آیا ممکن است مساحت, با تغییر جای قطعات آن تغییر کند؟ 

 


 نخبه های ورودی جواب تصویر رو بدن
 این سوال تست هوش دانشجوهای پزشکی اتریش بوده

نمرات پایان ترم آزمایشگاه بیوشیمی (خانم پارسائیان)

 

 

نمرات پایان ترم آزمایشگاه بیوشیمی (خانم پارسائیان)

برای دیدن نمرات بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

برنامه هفته آینده

سلام، خدمت دوستان عزیز

به اطلاعتون برسونم که هفته آینده دو کوئیز و دو امتحان میان ترم برگزار می شه:

 

شنبه 27/9/89 کوئیز بیوشیمی (1 نمره)

ــ آنزیم های آلوستریک و نامگذاری آنزیم های بالینی (دکتر محیطی)

ــ لیپیدها (دکتر زواررضا)

ــ کربوهیدرات و نوکلئوتیدها (دکتر بهشتی تبار)

 

یکشنبه 28/9/89 میان ترم زبان انگلیسی

کتاب زبان پیش دانشگاهی صفحه 1 تا 64

 

دوشنبه 29/9/89 کوئیز سیستم اسکلتی

 جمجمه  (Skull) {دوشنبه آخرین جلسه استاد عباسی برگزار میشه}

 

سه شنبه 30/9/89 میان ترم روانشناسی (8 نمره)

ــ فصل اول: ماهیت روانشناسی (صفحه 48 تا 61)

ــ فصل هفتم: یادگیری (کامل)

ــ فصل هشتم: حافظه (کامل)

ــ فصل دهم: انگیزه (صفحه 361 تا 364 و صفحه 371 تا 375)

ــ فصل یازدهم: هیجان (کامل)

 

* امتحان شامل 35 تست در مدت 35 دقیقه است و 5 تا از تستها به زبان انگلیسی است.

 

و در ضمن استاد دو نمونه سؤال زیر رو هم سر کلاس مطرح کردند:

1ـ فرض بنیادی نظریه روانکاوی فروید چیست؟ (گزینه ب صحیح است)

الف) بسیاری از تکانه های منع شده دوران کودکی برخاسته از غریزه های فطری است.

ب) بخش عمده رفتار آدمی سرچشمه گرفته از فرآیندهای ناهشیار ذهن است.

ج) منع و ممنوعیت غریزه های فطری علت رانده شدن آنها به ضمیر ناخودآگاه است.

د) آدمی مدام با جامعه ای که بر مهار تکانه های غریزی تأکید دارد، در ستیز است.

 

 در اعتیاد به مواد مخدر،Tolerance به چه علت رخ می دهد؟ (گزینه ج صحیح است)

الف) ترک مواد مخدر

ب) افزایش مصرف مواد مخدر

ج) کم شدن پاسخ نورونها به تحریک

د) واکنش شدید نورونها به مواد مخدر

صندلی داغ

 

صندلی داغ

با حضور آقای مصطفی سالاری

فرصت آقای سالاری:۱هفته 

فرصت آقای سالاری هم تموم شد.

 

قوانین صندلی داغ رو فراموش نکنید:

۱-پرسیدن سوالات تکراری ممنوع 

                                         ۲-پرسیدن سوالات شدیدا خصوصی ممنوع

  ۳ -کسی که روی صندلی میشینه موظفه به همه ی سوالات پاسخ بده (به جز شدیدا خصوصی)

           ۴-مدت زمانی که باید روی صندلی بنشینید ۷ روز هست (که قابل تمدید هم هست )

                            ۵-پرسیدن سوالاتی که باعث ایجاد تفرقه و دعوا میشه ممنوع

                                            ۶-پرسیدن سوال با نام اصلی ممنوع

خوابگاه طالقانی در یک نگاه!!!

ساعت ۲ نصف شب:

ساعت سه وقتی همه خوابند:

ساعت چهار (الان وقت خوابه):

یاد اولین روزهای خوابگاه به خیر:

گفت و گوهای صمیمی برای تمیز کردن اتاق:

این هم عاقبتش:

انتظار برای رسیدن غذا به خوابگاه:

طریقه ظرف شدن هم یادمون نره:

آخر ترم هم دیدنیه:

بعد از هفت سال هم می فهمیم عجب اشتباهی کردیم:

فقر یعنی چه؟

فقر

 میخواهم بگویم ......

 فقر همه جا سر میكشد .......

 فقر ، گرسنگی نیست ، عریانی هم نیست ......

 فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ..... طلا و غذا نیست .......

 فقر ، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند ...... 

 فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ،‌ كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ......

 فقر ، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند .....

 فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود ..... 

 فقر ، همه جا سر میكشد ........

 فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست ..... 

 فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است....

<<دکتر علی شریعتی>>

اگه ما جای این ها بودیم...

> نفرات
> برتر آزمون سراسری سال
> 1380


> به نظر شما چند نفرشون الان ایران هستند؟
د  قضاوت با
> خودتان!
> ندا ناطق (نفر اول رشته
> ریاضی):
> استانفورد، آمریکا
> اشکان برنا (نفر دوم رشته
> ریاضی): برکلی
> کالیفرنیا، آمریکا
> احسان شفیعی پور‌فرد (نفر
> سوم رشته ریاضی): ایلینویز،
> آمریکا
> محمد فلاحی سیچانی (نفر اول
> رشته تجربی):
> میشیگان، آمریکا
> محمد امین خلیفه سلطانی (نفر
> دوم رشته تجربی): اطلاعات خاصی
> پیدا نکردم
> پیمان حبیب اللهی (نفر سوم
> رشته تجربی): هاروارد،
> آمریکا
> محمدرضا جلایی‌پور (نفر اول
> رشته انسانی):
> زندان اوین، تهران

به نقل از وبلاگ دندان پزشکان

 

مقایسه معیار زیبایی در ایران با کشورهای دیگر

ایران
آمار جراحی بینی در كشور ما آنچنان بالا رفته است كه می توان گفت در تهران سالانه 30 هزار جراحی بینی انجام می شود بنابراین با كمی اغماض می توان گفت در ایران داشتن یك بینی زیبا معیار زیبایی است.

آسیای جنوبی
ساكنان جنوب شرقی آسیا داشتن پوست سفید را نشان دهنده زیبایی می دانند به همین دلیل استفاده از لوازم آرایشی وبهداشتی در این منطقه بسیار زیاد است

غرب آفریقا
در این مناطق هر چه وزن بیشتر وخط های كششی بیشتری داشته باشید جذاب ترید به همین دلیل خانواده ها دختران دم بخت را به مراكز افزایش وزن می فرستند.

كره جنوبی
در كره آنها یی كه دارای پلك های زیبا باشند جذاب ترند به همین دلیل جراحی پلك در این كشور دارای طرفداران بسیار زیادی است زیرا كره ای ها خواهان چشم های درشت و پلك های زیبا هستند.

فرانسه
فرانسوی ها علارغم اینكه در معدن لوازم آرایش به سر می برند معتقد هستند كه همان چهره واقعی خودشان زیبااست و نباید تغییری بر روی ان ایجاد كنند.

نیوزلند
نیوزلندی ها برای زیبا كردن خود سعی می كنند سر وصورت خود را با لوازم خالكوبی خالكوبی كنند.

چین
چینی ها معتقد هستند بلند قدترین آنها خوشگل تر است اما متاسفانه نمی توانند كار زیادی برروی قد وقواره خود انجام دهند.

نامه ی دانشجوی رشته ی پزشکی به نامزدش


Love من کجا هستی تا باز هم شرح حالم را بگیری و بنگری که Present illness ام همچون Past history  ام دردناک و جانگداز است.
ای کاش بودی تا EKG قلب مرا میگرفتی و می فهمیدی از کدام Pain بزرگ رنج می برم!!!!

ای کاش بودی تا میدیدی عضلات پاپیلاری دریچه ی میترال و تریکوسپید قلبم آنقدر از برایت منقبض شدند که سرانجام دچار Failour  گشت!!!بنگر که چگونه قلبم را با انفوزین دکستروز ۵۰ ٪ زنده نگه داشته ام!!ای کاش زودتر بیایی و این آنژیوکت فراق را از شریان کرونر قلبم Dis کنی!!!

 

(...) جان از آن روزی که عدسی چشمانم به سمت عنبیه ی چشمان تو تحدب یافت تا به امروز که این نامه را برایت Order می کنم،لحظه ای خواب به چشمانم راه نیافته است.... بیا و بنگر که حتی لحظه ای غدد لاکریمال پلک فوقانی ام از فعالیت باز نایستاده اند و در فراقت چشمانم دچار  Lacrimation شده اند!!!

هر گاه به یاد روز های زیبایی که با هم بودیم می افتم،قلبم دچار تاکی کاردی و نفسهایم دچار تاکی پنه میشود..... Love من به یاد آر شب هایی را که برای قلب خسته ام آنکال بودی و با Order تلفنی ات CPR اش می نمودی!!! بیا و بار دیگر مرا بروفن و ناپروکسن باش!!!بیا که در فراقت محتاج سیتالوپرام و SSRI ها شده ام!!!!!

از همان روز اول که رگ چشمانم به رگ چشمانت آناستوموز یافت،از آن روز به بعد بود که خودم را در بیمارستان تخصصی قلب یافتم که در انتظار عمل پیوند قلب تو در بخش (عاشقان۱) بستری شده ام.......

Love من ای کاش می دانستم که در کدام بخش این جهان پذیرش شده ای تا با آمبولانس به آنجا می شتافتم و برگه ی ترخیصت را امضا می نمودم!!!!اما افسوس که عضلات چهار سر رانم از بس به دنبالت منقبض منبسط شدند از رمق افتادند و یون کلسیم موجود در شبکه سارکوپلاسمیشان دگر آزاد نمی شود!!!

(...) جان نمی دانم که آیا تو هنوز به یاد من هستی یا خیر!؟! اما این را بدان که من همچنان آن عکس رادیولوژی یی را که با هم انداختیم زیر نور فلوروسنت نگاه میکنم و به یادت اشک می ریزم!!

هر لحظه که آهیانه مغزم (GA (General Appearance ی تو را به یادم می آورد غدد فوق کلیه ام به ترشح واداشته می شوند و وجودم سراسر آدرنالین میشود!!!!

سخن کوتاه کنم و سرت را بیش از این دچار میگرن نکنم، (...) جان قسم به آنژیوکت و هر آنچه کاتتر می شود، قسم به نیدل تیزی که از وسط قلب عاشقم گذشته است، و قسم به استیجر و انترن و اکسترن و اینترنی که در آرزوی رزیدنتی ست.... که در تمام عمرم،
Heart Rate قلب کوچکم تنها از برای تو ((سمع)) میشود و ریه های خسته ام از برای تو ((دق)) می شوند و گونه های سردم تنها با دستان گرم تو ((لمس)) می شوند!!!

پس بیا و هر چه سریعتر V/S ام را بگیر که عن قریب است در فراق عشق تو DC شوم......

حاضرجوابي كودكان

يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد
ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد
از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟
مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوي، يکى از موهايم سفيد مى‌شود
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده

براي خواندن ادامه ي اين حاضرجوابيها به ادامه ي مطلب بريد.

ادامه نوشته

يانگوم بازيگر قهوه ي تلخ!!!

**  بمب خبري سريال مهران مديري؛ شايعه يا واقعيت؟! **

يانگوم قرار است در سی قسمت پایانی «قهوه تلخ» در نقش سر آشپز وارد قصر شود!!

سينماي ما- محمد تاجیک: نشریه پردیس در شماره جدید خود نوشته که مدیری قصد دارد ازبازیگر نقش یانگوم در سریال قهوه تلخ استفاده کند.
 ین نشریه در حالی این خبر را منتشر کرده که پیش از این حسن فتحی نیز قصد داشت از بازیگر نقش یانگوم در فیلم کیفر استفاده کند ولی به دلایلی امکان پذیر نشد. فتحی تیر ماه امسال گفته بود که نخستين انتخاب ما براي ايفاي نقش دختر ژاپنی فیلم کیفر ، بازيگران نقش سوسانو، بعد يانگوم و بعد يك هنرپيشه ژاپني مقيم كانادا بود ولي هيچ كدام از اين انتخاب‌ها به سرانجام نرسيد و در آخر بازيگري با مليت افغاني نقش را ايفا كرد.

/یانگوم ازدواج کرده و دیگر بازی نمی کند/


فتحي که در نشست نقد وبررسی فیلم کیفر در فرهنگسرای ارسباران سخن می گفت درباره نقش دختر ژاپني فيلم عنوان کرده بود : براي اين نقش ابتدا با سوسانو بازيگر سريال «افسانه جومونگ» صحبت كرديم كه دستمزد آن به اندازه بودجه كل فيلم بود و بعد به سراغ «يانگوم» رفتيم كه آن‌هم ازدواج كرده و به آمريكا رفته و ديگر بازي نمي‌كند. بازيگران ديگر هم از اينكه سرشان تراشيده شود، مشكل داشتند و در نهايت به اين دختر افغاني كه بازيگر تئاتر بود، رسيديم كه در حد توانش كار كرد و شخصيتش احترام من را برانگيخت.

/یانگوم درنقش سر آشپز/


حالا نشریه پردیس در جدیدترین شماره خود نوشته که مهران مدیری مذاکراتی با خانم لی یونگ ئه بازیگر نقش یانگانجام داه و مذاکرات ابتدایی هم حسابی مثبت بوده و خانم یونگ ئه هم موافقت خودرا برای حضور دراین سریال اعلام کرده است . گویا قراراست سریال قهوه تلخ تا 90 قسمت ادام داشته باشد و دقیقا قرار است در سی قسمت پایانی به عنوان سر آشپز وارد قصر شود .

منبع:پارس توريسم

کارگردان «پلنگ صورتی» درگذشت...

بلیک ادواردز کارگردان فیلم های کمدی کلاسیک چون پلنگ صورتی ،صبحانه در تیفانی در سن هشتاد و هشت سالگی بر اثر عوارض ناشی از بیماری ذات الریه در شهر سانتا مونیکا در کالیفرنیا درگذشت.

گذشته از «پلنگ صورتی» این کارگردان معروف آثاری چون «صبحانه در تیفانی»، «پارتی» و «روزهای شراب و گل سرخ» را در کارنامه خود دارد.

دواردز 88 ساله را به واسطه فیلم‌های کمدی موفقی که ساخت، با کمدی‌سازان مشهوری چون لئو مک‌کری، پرستون استرجس و فرانک تاشلین مقایسه می‌کردند.با این وجود او تبحر خود را در ژانرهای مختلف سینمایی نشان داده بود.

به نوشته کافه سینما، ادواردز را یکی از پیشگامان و اساتید نوعی از سینمای کمدی معاصر می‌دانستند که در دهه 60 به اوج رسید.

این کارگردان و نویسنده مشهور، یک بار در سال 1983 به خاطر نوشتن فیلمنامه «ویکتور ویکتوریا» نامزد اسکار شده بود و در سال 2004 هم یک اسکار افتخاری دریافت کرد.

از دیگر جوایز او می‌توان به جایزه سزار بهترین فیلم خارجی برای «ویکتور ویکتوریا» و دو جایزه از انجمن نویسندگان آمریکا اشاره کرد.

همسر او، جولی آندروز، یکی از مشهورترین بازیگران زن تاریخ سینمای آمریکا، که در چند فیلم ادواردز هم ایفای نقش کرده، در هنگام مرگ ادواردز کنار او بود.

وابستگي

روزی گدایی به دیدن صوفی درویشی رفت و دید که او برروی تشکی مخملین در میان چادری زیبا که طناب هایش به گل میخ های طلایی گره خورده اند، نشسته است. گدا وقتی اینها را دید فریاد کشید: این چه وضعی است؟ درویش محترم! من تعریف های زیادی از زهد و وارستگی شما شنیده ام اما با دیدن این همه تجملات در اطراف شما، کاملا سرخورده شدم
درویش خنده ای کرد و گفت : من آماده ام تا تمامی اینها را ترک کنم و با تو همراه شوم . با گفتن این حرف درویش بلند شد و به دنبال گدا به راه افتاد . او حتی درنگ هم نکرد تا دمپایی هایش را به پا کند
 بعد از مدت کوتاهی، گدا اظهار ناراحتی کرد و گفت: من کاسه گداییم را در چادر تو جا گذاشته ام. من بدون کاسه گدایی چه کنم؟ لطفا کمی صبر کن تا من بروم و آن را بیاورم
صوفی خندید و گفت: دوست من، گل میخ های طلای چادر من در زمین فرو رفته اند، نه در دل من، اما کاسه گدایی تو هنوز تو را تعقیب میکند 

 در دنیا بودن، وابستگی نیست. وابستگی، حضور دنیا در ذهن است و وقتی دنیا در ذهن ناپدید میشود _ این را وارستگی میگویند

فرهنگ كار تيمي

خیلی خلاصه درخصوص فرهنگ کارتیمی

بازی بهترین آموزشه...

در مهد کودک های ایران 9 صندلی می گذارند وبه 10 بچه می گویند هر کسی نتونه سریع برای خودش یه جا بگیره "گرگه" باید سر بذاره و ادامه بازی.

در مهد کودک های ژاپن 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن اگه یک نفر هم روی صندلی جا نشه همه باختین. لذا بچه ها نهایت سعی خودشونو میکنن وهمدیگر رو طوری بغل میکنن که  كل تيم 10 نفره  روي 9 تا صندلي جا بشن و كسي بي صندلي نمونه.

 

تولد گوسفندی با سر انسان در ترکیه !!

رسانه‌های «تركیه» از تولد یك بره مرده با سر انسان در یكی از روستاهای این كشور خبر دادند

برای دیدن تصویر وخواندن خبر به ادامه ی مطلب بروید

ادامه نوشته

چشمانی که شیشه میگریند

چشم‌های دختر بچه 10 ساله در شهر شارجه امارات به جای اشک، شیشه تولید می‌کند و اشک‌های این دختر بچه تبدیل به قطعات بسیار کوچک شیشه شفاف می‌شود.

«فاطمه محمد ظافر» دختر بچه 10 ساله هندی مقیم در شهر شارجه امارات است که یک روز بعد از عید سعید فطر دچار این حالت شده و هیچ گونه احساس درد در چشم‌های خود نمی‌کند.

تایپ روی آب

..:: تایپ روی آب ::..

پروفسور شینگرو نایتو در دانشگاه اوزاکای ژاپن با استفاده از 50 عدد ژنراتور تولید موج در یک تانکر آب با قطر 1.6 متر و عمق 30 سانتیمتر با استفاده از محاسبات توابع بسل که حتماً! آنها را از دوره دانشگاه و دبیرستان به خاطر دارید ، با محاسبه تداخل امواج حروف و اشکال ثابتی را بر آب ایجاد کرده است
زمان لازم برای ایجاد هر شکل هم تنها 3 ثانیه است و بعد از اين زمان ، شکل تشکیل شده کاملاً پایدار و ثابت خواهد ماند.


آيا زمستاني در پيش است؟!

مردان قبیله سرخ پوست از رییس جدید می پرسن: «آیا زمستان سختی در پیش است؟»

رییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشته، جواب میده:
«برید هیزم تهیه کنیدو.»
بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه:

«آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»
پاسخ: «اینطور به نظر میاد!»

پس رییس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنندو برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه:
«شما نظر قبلی تون رو تایید می کنید؟»
پاسخ: «صد در صد»
رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند.

بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه:«آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»
پاسخ: «بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!!!»

رییس: از کجا می دونید؟»
پاسخ: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن.» !!!

تفاوت طرز فكر

یك زوج جوان برای ادامه تحصیل و گرفتن دکترا عازم کشوری اروپایی شدند...

 در آنجا پسر كوچکشان را در یک مدرسه ثبت نام کردند تا  او هم ادامه تحصیلش را در سیستم آموزش این کشور تجربه کند.

روز اوّل كه پسر از مدرسه برگشت، پدر از او پرسيد: پسرم تعريف كن ببينم امروز در مدرسه چي ياد گرفتي؟

پسر جواب داد: امروز درباره خطرات سيگار كشيدن به ما گفتند، خانم معلّم برايمان يك كتاب قصّه خواند و يك كاردستي هم درست كرديم.

پدر پرسيد: رياضي و علوم نخوانديد؟ پسر گفت: نه

روز دوّم دوباره وقتي پسر از مدرسه برگشت پدر سؤال خودش را تكرار كرد.

پسر جواب داد: امروز نصف روز را ورزش كرديم، ياد گرفتيم كه چطور اعتماد به نفسمان را از دست ندهيم، و زنگ آخر هم به كتابخانه رفتيم و به ما ياد دادند كه از كتاب هاي آنجا چطور استفاده كنيم.

بعد از چندين روز كه پسر مي رفت و مي آمد و تعريف مي كرد، پدر كم كم نگران شد چرا كه مي ديد در مدرسه پسرش وقت كمي درهفته صرف رياضي، فيزيك، علوم، و چيزهايي كه از نظر او درس درست و حسابي بودند مي شود.

از آنجايي كه پدر نگران بود كه پسرش در اين دروس ضعيف رشد كند به پسرش گفت: پسرم از اين به بعد دوشنبه ها مدرسه نرو تا در خانه خودم با تو رياضي و فيزيك كار كنم.

بنابراين پسر دوشنبه ها  مدرسه نمي رفت...

دوشنبه اوّل از مدرسه زنگ زدند كه چرا پسرتان نيامده.

گفتند مريض است !!!

دوشنبه دوّم هم زنگ زدند باز يك بهانه اي آوردند !

بعد از مدّتي مدير مدرسه مشكوك شد و پدر را به مدرسه فراخواند تا با او صحبت كند...

وقتي پدر به مدرسه رفت باز سعي كرد بهانه بياورد امّا مدير زير بار نمي رفت. بالاخره به ناچار حقيقت ماجرا را تعريف كرد. گفت كه نگران پيشرفت تحصيلي پسرش بوده و از اين تعجّب مي كند كه چرا در مدارس اروپایی اينقدر كم درس درست و حسابي مي خوانند...؟!

مدير پس از شنيدن حرف هاي پدر كمي سكوت كرد و سپس جواب داد:

ما هم   70 سال پيش مثل شما فكر مي كرديم !!! 

تصوير هنرمندان در كودكي...

سلام. اين پست زياد هم بي ربط به مسابقه اي كه قراره برگزار بشه نيست!!

خيلي زيباست حتما ببينيد...

براي ديدن عكسها به ادامه ي مطلب بريد.

ادامه نوشته

عشق و موسي مندلسون

موسی مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار كوتاه و قوزی بد شكل بر پشت داشت.

موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد كه دختری بسیار زیبا و دوست داشتنی به نام فرمتژه داشت. موسی در كمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیكل از شكل افتاده او منزجر بود.

زمانی كه قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به كار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده كند. دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت، ولی ابداً به او نگاه نكرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد. موسی پس از آن كه تلاش فراوان كرد تا صحبت كند، با شرمساری پرسید :

- آیا می دانید كه عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟

دختر در حالی كه هنوز به كف اتاق نگاه می كرد گفت :

- بله، شما چه عقیده ای دارید؟

- من معتقدم كه خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می كند كه او با كدام دختر ازدواج كند. هنگامی كه من به دنیا آمدم، عروس آینده ام را به من نشان دادند و خداوند به من گفت:

«همسر تو گوژپشت خواهد بود»

درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم:

«اوه خداوندا! گوژپشت بودن برای یك زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چی زیبایی است به او عطا كن»

فرمتژه سرش را بلند كرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید.

او سال های سال همسر فداكار موسی مندلسون بود.

فرهنگ لغات سینمایی دانشجویان!!!

هیچی نمی گم فقط برید بخونید و بخندید!!!

ادامه نوشته

مدرسه عشق


حب الحسين رشته ي تحصيلي شماست

دانشسراي عشق و جنون شهر كربلاست

در رشته ي حسين شناسي موفقيد

موضوع بحث سينه زدن پاي روضه هاست

تا روز محشر مدركتان را نميدهند!

برگ قبولي همه در پوشه ي خداست

پايين كارنامه ي هر كس نوشته است:

اين مهر سرخ مهر شهنشه كربلاست


التماس دعا

محرم

 

 

هلال ماه محرم است،دلم شكسته‌ي غم است

ندا رسد ز آسمان:محرم است، محرم است

 

فرا رسیدن ایام عزاداری سیدالشهدا(ع) بر شما تسلیت باد.

خون و خاک

با یاد خدا و سلام. فرا رسیدن ایام پر از غم و اندوه محرم و سوگ آقا امام حسین (ع) رو به همه تسلیت عرض میکنم.شعری که در ادامه ملاحظه می کنین سروده خودم هست در مورد روز عاشورا که امیدوارم مورد توجهتون قرار بگیره !

خون و خاک

 عطر سیب سبز می آمد ز دشت                          

 اندک اندک روز عاشورا گذشت

 قاصدک ها دشت خون را پر زدند              

 اشک را بر سینه ی شهپر زدند

 تازیانه می نشست و ناله ای می شد بلند

 خیمه های سبز پوش در باد می شد سربلند

 بیرق شاه شهیدان ، بی نوا  افتاده بود       

 دستهای ساقی اش در نینوا افتاده بود

 تازیانه روی دستان رقیه می نشست

 اشک های صورتش پشت ملائک را شکست

 چشمهای عمه زینب سوی کودک می دوید

 زخمهای صورتش را باد در هم می کشید

 گامهای کودک خسته میان خون و خاک

 بی رمق بی جان و با پاهای چاک

 بر زمین افتاد و اشکش شد عیان

 اشک چشمان قشنگش شد روان

 خاک داغ نینوا بر پای کودک سرد شد

 مرهمی بر پای تاول خورده ی پر درد شد

 چون نسیم آمد رخش را ناز کرد

 صورت ماه رقیه زیر خون پرواز کرد

 دستهای کوچک و پرزخم او آرام شد

 غنچه ی لبخند بر لبهای سرخش رام شد

 عصر عاشورا چنین طی شد ولی

 نغمه ی آزادگی در شام می خوانَد علی (ع)...

حسین هنوز مظلوم است...

حسین هنوز مظلوم است

 

چون وقتی محرم می‌آید...

آقای... صاحب بزرگترین بنگاه ملک و ماشین شهر، يكماه تکیه راه می‌اندازد و خودش در روز تاسوعا سر مردم گل می‌مالد و ۱۱ ماه هم سرشان شیره!

 

 

حسین (ع) هنوز مظلوم است

 

 

چون وقتی محرم می‌آید...

قدرت سامورایی! شب ها در تکیه لخت می‌شود و میانداری می‌کند و روزها مردم را لخت می‌کند و زورگیری ...!

 

 

حسین (ع) هنوز مظلوم است

 

 

چون وقتی محرم می‌آید...

فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع می‌کند و آخرین ورژن! پوسترهای علی‌اکبر (ع) و حضرت عباس (ع) را در بساطش پهن...


براي خواندن ادامه متن مظلوميت حسين به ادامه ي مطلب بريد.


ادامه نوشته

تاریخ امتحانات

 

 

شنبه ۲۷/۹/۱۳۸۹ کوئیز بیوشیمی

یکشنبه ۲۸/۹/۱۳۸۹ میان ترم زبان

دوشنبه ۲۹/۹/۸۹ کوئیز سیستم اسکلتی

سه شنبه ۳۰/۹/۱۳۸۹ میان ترم روانشناسی

دفاع از آدم هایی که قرار است از سال 96 دکتر باشند!

         مردها یک خصوصیّتی دارن که نامردها ندارن، که این ویژگی خودِ "مرد بودنـ"ـه. کاملا واضحه که منظورم از مرد بودن، مذکّر بودن نیست؛ چون اتّفاقاً بیشتر نامردهای ورودی مارو همین مذکّرها تشکیل میدن.

نماد آزادگی

            مردها که تکلیفشون روشنه، باید ادامه بدن؛ من روی صحبتم با نامردهایی هست که الآن میان با اسم مستعار علیه همکلاسیهاشون نظر میذارن، حتّی جدیدا یاد گرفتن با اسم یه نفر دیگه(!) بیان نظر بدن، دیدین که با شهاب روی صندلی داغ چیکار کردن، و همونا خیلی ها رو سر انتخاب "ترین"ها اذیّت کردن... اینا فقط یه بخشی از فعّالیّت اوناس که توی فضای مجازی انجام میدن، این گروه کم و –متأسّفانه- قوی و تأثیرگذار(!!!) فعالیت های خودشونو بیرون از وبلاگ هم با قوّت بیشتر ادامه میدن. روزی نیس که یه چیز جدید در مورد همکلاسی هامون نشنویم... آخرین کاری هم که میخوان بکنن اینه که بیان موسوی رو که انصافا خیلی زحمت کشیده سر لغو کردن امتحانا، تشکیل کلاس های عملی و گروه بندیشون، و حتّی همین غیبت ها، به قول خودشون استیضاح کنن. من نمیدونم که تواناییهای اونا چقدره، و نمیدونم میتونن این کارو انجام بدن یا نه؛ من اینجا از همه،-اگه نشد- حدّاقل از دوستای خودم میخوام که جلوی این گروه بایستن، یا حدّاقل کنار اونا نرن. و به اون نامردهایی که نشون دادن واسه ی بی وجودیشون سقف و محدودیّتی نیست، میخوام بگم چرا دارید فضای دوستانه ی ورودیمون رو خراب می کنید؟ من و دوستام میخوایم دفاع کنیم از این مردهایی که قراره از سال 96 دکتر باشن، میخوایم از خودمون دفاع کنیم. نمیخوایم زیر بار زور شما بریم.  و از اون آدمهای "بی وجود" یه سوال دارم، پیش خودتون فکر کردید که چی؟!! واقعا که چی؟ حتما قصّه ی "اگر دین ندارید، لااقل آزاده باشید"و شنیدین... یه بار یه چیز از یه مرد بزرگ شنیدم، اونو میخوام الآن به شما بگم، که نامردها! حالا اگه آزاده هم نیستین، لااقل انصاف داشته باشید!...

پیوست: واسه ی این که این دسته از آدم ها رو بهتر بشناسید و بفهمید باید چه شکلی با اونا رفتار کنید(!)، ر.ک هیلگارد، چاپ آبان۸۸ (ویراست جدید)، صص۵۴۸-۵۵۳

يك پزشك و يك مهندس

جالبه حتما بخونيد...


یک پزشک و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته

بودند.
  پزشک رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟
مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. پزشک دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است.
من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید.
بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد.
این بار، پزشک پیشنهاد دیگرى داد.
گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم
سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با پزشک بازى کند.
پزشک نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به پزشک داد.
حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟» پزشک نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد.
آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود درکتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز بدرد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد.
مهندس مودبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. پزشک بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به پزشک داد و رویش را برگرداند و خوابید

فراماسونری چیست؟

شیطان...

رانده شده از بهشت به جرم عدم سجده بر انسان ...

 (همه را گمراه می کنم به جز بندگان پرهیزگارت)

شاید این آخرین حرف شیطان بود ولی بیشتر شبیه سوگند بود تا فقط یه حرف از روی عصبانیت!!!

فراماسونری در واقع همون سوگند شیطانه؛ ولی به بیان امروزی

خودتون برید و مطلب بخونید و به این سوال جواب بدید

زنده بودن یا زندگی کردن هر دو کار ما آدماست کدوم رو انتخاب می کنید؟

ادامه نوشته

تست استرس

براي انجام اين تست به ادامه ي مطلب بريد.
ادامه نوشته

آخرین کلمات!

هر کس چند لحظه قبل از مرگش چی میگه؟!!

آخرین کلمات یک الکتریسین : خوب حالا روشنش کن...

آخرین کلمات یک انسان عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟

آخرین کلمات یک بندباز : نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره...

آخرین کلمات یک بیمار : مطمئنید که این آمپول بی خطره؟

آخرین کلمات یک پزشک : ...........

ادامه نوشته

كنترل فشار خون با ماوس كامپیوتر

با ابتكار محققان، امكان اندازه گیری و كنترل فشار خون به وسیله ماوس كامپیوتر فراهم شد.

به گزارش ایسنا،‌ پس از فشار دكمه،‌ دستگاه، اطلاعات را برای تحلیل به كامپیوتر فرستاده یا به طور خودكار برای پزشك فرد ایمیل می‌كند.

ماوس ام.دی شركت Calhealth یك یو.اس.بی ماوس نوری به مراه یك دستگاه فشارخون است.

هنگامی كه فرد انگشت خود را بر دكمه فشار می دهد، یك پمپ هوا یك كمیسه هوا را در اطراف تیوبی اطراف انگشت باد می‌كند. یك سنسور فشار هنگامی كه میزان فشار را مناسب ارزیابی كرد، پمپ را متوقف كرده و فرد می‌تواند وضعیت خود را از طریق نرم‌افزار كامپیوتری بررسی كند.

برای خروج هوای ایربگ نیز یك دریچه تعبیه شده كه پس از هر بار آزمایش هوا را خارج می‌كند.

این درحالی‌است‌كه هنوز در مورد صحت دستگاه‌های انگشتی تردیدهایی وجود دارد.

انجمن قلب آمریكا استفاده از دستگاه‌های دستبند مانند كه دور بازو قرار می‌گیرد را توصیه می‌كند چرا كه پاسخ‌های سایر انواع مانیتورینگ آنچنان مورد اطمینان نیستند.

اسامی معروف ترین عشاق جهان!

اوتللو و دزد مونا (( عشاق درام ویلیام شکسپیر ))

امیر ارسلان و فرخ لقا (( عشاق افسانه های فولکوریک ایران))

بهرام و گل اندام ((عشاق قدیمی افسانه های فولکوریک ایران))

بیژن و منیژه (( عشاق شاهنامه فردوسی))

پل ویرژینی (( عشاق رمان تاریخی برناردن دو سن پیر))

خسرو و شیرین (( در داستانی از نظامی گنجوی))

رومئو و ژولیت (( عشاق درام شکسپیر))

رابعه و بکتاش (( از افسانه های اعراب است که بزبان فارسی نیز در آمده است))

زال و رودابه (( از شاهنامه فردوسی))

زهره و منو چهر (( از دیوان ایرج میر زا))

سلامان و آبسال (( از جامی))

سلیمان و ملکه سبا (( از افسانه های تورات))

سامسون و دلیله (( از افسانه های تورات))

شیرین و خسرو (( از امیر خسرو دهلوی))

فرهاد و شیرین (( از وحشی بافقی))

کلئو پاترا و ژولیوس سزار و آنتوان (( داستان عشق کلئو پاترا ملکه مصر به دو سردار و قیصر روم))

لیلی و مجنون ((اصلش عربی بوده ولی در اشعار شعرای فارسی منجمله نظامی وجامی و مکتبی شیرازی نیز آمده است))

نور جهان ( ایرانی) و جهانگیر ( هندی)

وامق و عذرا (( در داستانی از عنصری))

ویس و رامین (( از فخرالدین اسعد گرگانی))

همای و همایون! (( از خواجوی کرمانی))

یوسف و زلیخا (( از جامی و آذر بیگدلی))

لطیفه ای که جهان اینترنت را برانگیخت!!

چندی پیش جوکی به زبان انگلیسی در دنیای نت زاده شد ! که نکات ارزشمندی را در خصوص سیاست های رسانه های امریکا در برداشت ترجمه ی فارسی جوک به شکل زیر است :

مردی دارد در پارک مرکزی شهر نیویورک قدم میزند که ناگهان میبیند سگی به دختر بچه ای حمله کرده است مرد به طرف انها میدود و با سگ درگیر میشود . سرانجام سگ را میکشد و زندگی دختربچه ای را نجات میدهد پلیسی که صحنه را دیده بود به سمت انها می اید و میگوید : تو یک قهرمانی
فردا در روزنامه ها می نویسند :
یک نیویورکی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد

اما آن مرد می گوید: من نیوریورکی نیستم

پس روزنامه های صبح می نویسند:
امریکایی شجاع جان دختر بچه ای را نجات داد .

ان مرد دوباره میگوید: من امریکایی نیستم

از او میپرسند :خب پس تو کجایی هستی ؟
<من ایرانی هستم >
فردای ان روز روزنامه ها این طور می نویسند :
یک تند روی مسلمان سگ بی گناه امریکایی را کشت

خداي من...

روزی چهار مرد و یک زن کاتولیک در  باری ، مشغول نوشیدن قهوه بودند.

 یکی از مردها گفت : من پسری دارم که کشیش است. هرجا که میرود مردم او را "پدر" خطاب میکنند.


مرد دوم گفت : من هم پسری دارم که اسقف است و وقتی جایی میرود مردم به او میگویند " سرورم"!


مرد سوم گفت " پسر من کاردینالاست و وقتی وارد جایی میشود مردم میگویند او را "عالیجناب" صدا میکنند.

مرد چهارم گفت  : پسر من پاپاست و وقتی جایی میرود او را "قدیس بزرگ" خطاب میکنند!


زن حاضر در جمع نگاهی به مردان کرد و گفت : من یک دختردارم. 178 سانت قدش است ، بسیار خوش هیکل ، دور کمرش 61، دور باسنش 92 سانت ، با موهای بلوند و چشمهای روشن .

 وقتی وارد جایی میشود همه میگویند : " خدای من ! "

كلامي از شيخ بهايي


آدمی  اگر پيامبر هم باشد از زبان مردم آسوده  نيست، زيرا :

اگر بسيار كار كند، می‌گويند احمق است !

اگر كم كار كند، می‌گويند تنبل است!

اگر بخشش كند، مي‌گويند افراط مي‌كند!

اگر جمعگرا باشد، می‌گويند  بخيل است!

اگر ساكت و خاموش باشد می‌گويند لال است!!!

اگر زبان‌آوری كند، می‌گويند ورّاج و پرگوست ..!

اگر روزه برآرد و شب‌ها نماز بخواند می‌گويند رياكاراست!!!

و اگر نكند میگويند  كافراست و بی‌دين .....!!!

لذا نبايد بر حمد و  ثنای مردم اعتنا كرد

و جز ازخداوند نبايد  ازكسی ترسيد. 

پس  آنچه باشید که دوست دارید.

شاد باشید ؛ مهم نیست که این شادی چگونه قضاوت شود.

عجیب ترین ازدواج دنیا روی هواپیمای در حال پرواز

کتی هاجسون»۲۳ ساله و «دارن مک والترز» ۲۴ ساله چندی پیش در شهر «سرینیستر» انگلیس به هم دل بستند و تصمیم به ازدواج گرفتند.
 
دختر و پسر عاشق  که می خواستند پیوندی متفاوت و به یاد ماندنی داشته باشند دست به اقدامی بسیار خطرناک زدند
.
برای خواندن  بقیه ی مطالب به ادامه مطلب بروید
ادامه نوشته

شهروند آمريكايي!!

یه پیرزن ايراني از ایران به آمریکا میاد و میخواد شهروند آمریکایی بشه. پیرزن نوه شو با خودش برمیداره تا اونو به امتحان شهروندی ( امتحانی که باید قبل از تبعیت بده ) ببره.

مامور مهاجرت به زن ایرانی میگه که باید به 4 سوال ساده درمورد آمریکا جواب بده اگه درست جواب بده او یه شهروند آمریکایی میشه.  

پیرزن میگه : باشه ، اما من انگلیسی نمیتونم حرف بزنم نوه مو با خودم میارم.

مرده میگه باشه ، بزار اون برات ترجمه کنه. اولین سوال شما اینه که :

1) پایتخت آمریکا کجاست؟
نوه ی پیرزن به پیرزن میگه : من دانشگاه تو کدوم شهر آمریکا بودم؟
پیرزن میگه : " واشنگتن "  

 

درست بود حالا سوال دوم :
2) روز استقلال آمریکا کی است؟
نوه ش میگه : نیومن مارکوس کی حراج داره؟
مادربزرگش میگه : "4 جولای "
 

درسته ، حالا سوال سوم:
3) امسال چه کسی نامزد ریاست جمهوری آمریکا بود اما شکست خورد؟
نوه به مادربزگش میگه : اون مرتیکه معتاد که با دخترت عروسی کرد کجا باید بره؟
پیرزن میگه : " توگور " 

 

واو ، شگفت آوره! حالا سوال آخر:
4) در حال حاضر چه کسی رئیس جمهور آمریکاست؟
نوش این جور ترجمه
میکنه : از چیه جورابای پدربزگ بدت میاد؟
مادربزگش میگه : " بوش "


اکنون پیرزن یک شهروند آمریکایی شده!!!

 

 

داغ داغ ...

 

امروز ...

متاسفانه امروز به دلایلی نتونستم برم به دانشگاه.ولی مثل اینکه امروز هم روز خوبی بوده.طبق آخرین اخبار واصله از آقای سالاری،اساتید محترم سیستم اسکلتی و روانشناسی هم مثل بقیه ی اساتید برای کسی غایبی نزدند.خبر خاص دیگه ای ندارم.این هم آخرین خبر من از دانشگاه بود.خواهشا دیگه تماس نگیرید،بپرسید چه خبر؟استادا حضور و غیاب کردن یا نه؟و ...(شوخی کردم)

التماس دعا-نماینده

نمرات درس مقدمات (دکتر طالبی)

 

 

نمرات درس مقدمات (دکتر طالبی)

برای دیدن نمرات بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

مرد بدون صورت، یکی از عجایب پزشکی!!

نمی‌دونم چندبار پیش اومده كه احساس كنید بد شانس ترین آدم دنیا هستید، اما مطمئنا اگه این مطلب رو بخونید متوجه می‌شوید كه انقدر هم كه فكر می‌كنید بدشانس نیستید

ادامه نوشته

شارژ باطری تلفن همراه با نوشابه

یک طراح چینی تلفن همراهی ساخته است که با استفاده از نوشابه یا نوشیدنی قندی شارژ می شود.

بارها در طول روز اتفاق می افتد که شما از تمام شدن شارژ باتری گوشی تلفن همراهتان شکایت می کنید و اغلب به دستگاه های الکترونیکی یا منابع الکتریسیته برای شارژ دستگاه تلفن همراه نیاز دارید.اکنون دیازی ژنگ، طراح چینی تلفن همراهی طراحی کرده است که باتری آن با نوشابه گازدار یا نوشیدنی حاوی قند شارژ می شود.

این گوشی ظاهرا یک دستگاه دوستدار طبیعت است و با گوشی هایی که باتری معمولی دارند، کاملا متفاوت است.در بخش پشتی گوشی قسمتی شبیه لوله آزمایش تعبیه شده که شیشه ای است و محتویاتی هم چون نوشیدنی قندی در آن ریخته می شود.

باتری این دستگاه از آنزیم های نوشیدنی های قندی برای تولید الکتریسیته از کربوهیدرات ها استفاده می کند

به خانمها اعتماد كنيد!!

براي خواندن اين متن به ادامه ي مطلب بريد.
ادامه نوشته

یکی از زیباترین تصاویر طلوع خورشید در زمین تا کنون

مردم فنلاند صبح دیروز شاهد یکی از به‌یادماندنی‌ترین صحنه‌های زندگی خود بودند. طلوع آفتاب در برابر ابرهای زمستانی افق شرقی و بازی نور با بلورهای یخ، 13 اثر اپتیکی متفاوت را در اطراف خورشید پدید آورد.
ابرهایی که صبح دیروز برفراز فنلاند تشکیل شده بود، حاوی بلورهای شش‌ضلعی بلندی از یخ (شبیه به مدادی بلند) بودند که در جهت‌های مختلفی پراکنده شده بودند. زاویه تابش خورشید نسبت به این بلورها طوری بود که از بعضی از آنها بازتاب می‌شد و در بعضی دیگر دچار شکست یا پراش شده و تجزیه می‌شد.

بدین‌ترتیب، 13 تجمع مختلف از پرتوهای خورشید (چه طیف رنگین‌کمانی و چه تمرکز نور) ایجاد شده که در فاصله‌های مختلف از خورشید قرار گرفته‌اند. برای تشکیل چنین پدیده‌ای، دما و رطوبت هوا باید مقدار خاصی باشد تا این بلورهای شش‌ضلعی شکل بگیرند.

چنین شرایطی در مناطق قطبی فراوان‌تر از دیگر نقاط زمین اتفاق می‌افتد؛ اما حتی در عرض‌های میانی مانند کشور خودمان هم می‌توان چنین منظره‌هایی را (البته نه به این شلوغی) مشاهده کرد. کافی است در روزهای ابری نگاهی به دور و بر خورشید و حتی ماه بیاندازید تا این چشم‌اندازهای زیبا را از دست ندهید.

شایان ذکر است که به دلیل ارتفاع بسیار پایین خورشید، این بازی‌های اپتیکی به‌صورت نصفه به نمایش درآمده‌اند و اگر ارتفاع خورشید به‌اندازه کافی بالا باشد، این کمان‌ها به‌شکل حلقه‌ای کامل در اطراف خورشید دیده خواهند شد.

**براي ديدن سايز واقعي عكس روي آن كليك كنيد**

اسکناس، سرطان و بلوغ زودرس!

بررسي محققان حاکي از آن است که اسکناس و فاکتورهاي خريد فروشگاه ها حاوي نوعي ماده شيميايي به نام بيسفنول ((BisphenolA (BPA) است.


اين ماده خطرناک با بروز سرطان و بلوغ زودرس ارتباط دارد.

به نوشته ديلي ميل و به گفته محققان، اين ماده شيميايي به هورمون هاي استروژن زنان شباهت دارد و براي سلامت انسان و به ويژه کودکان خطر دارد.

از اين ماده به منظور ظاهر کردن نوشته هاي جوهري روي فاکتورها استفاده مي شود. نگه داشتن فاکتور خريد تنها به مدت ۱۰ ثانيه باعث انتقال 2.5 ميکروگرم از اين ماده (BPA) به انگشتان فرد مي شود.

در حالي که به هم ماليدن فاکتور با دست ميزان انتقال اين ماده کشنده را تا ۱۵ برابر افزايش مي دهد. بيش از ۱۲۰ تحقيق طي دهه گذشته نشان داده است که اين ماده در بروز بيماري هايي مانند سرطان سينه، چاقي مفرط و بلوغ زودرس تاثيرگذار است. قرار گرفتن در معرض اين ماده شيميايي، بر شکل گيري سيستم عصبي و رفتاري نوزاد تاثير مي گذارد.

دعا های دلنشین کودکانه

دعاهای زیر از کتاب  سومین جشنواره بین‌المللی "دستهای کوچک دعااست. این جشنواره سه سال است که در تبریز برگزار می‌شود و دعاهای بچه‌های دنیا را جمع ‌آوری می‌کند و برگزیدگان را به تبریز دعوت و به آنها جایزه می‌دهد. دعاهایی که می‌خوانید از بچه‌های ایران است.
لطفاً آمین بگوئید
--------------

آرزو دارم سر آمپول‌ها نرم باشد! (تاده نظر‌بیگیان / ۵ ساله)


خدای مهربانممن در سال جدید از شما می‌خواهم اگر در شهر ما سیل آمد فوراً من را به ماهی تبدیل کنی! (نسیم حبیبی / ۷ ساله)


ای خدای مهربان! پدر من آرایشگاه دارد. من همیشه برای سلامت بودن او دعا می‌کنم. از تو می‌خواهم بازار آرایشگاه او و همه آرایشگاه‌ها را خوب کنی تا بتوانم پول عضویت کانون را از او بگیرم چون وقتی از او پول عضویت کانون را می‌خواهم می‌گوید بازار آرایشگاه خوب نیست! (فرشته جبار نژاد ملکی / 11 ساله)


خدای عزیزم! من تا حالا هیچ دعایی نکردم. میتونی لیستت رو نگاه کنی. خدایا ازت میخوام صدای گریه برادر کوچیکم رو کم کنی! (سوسن خاطری / 9 ساله)

...


براي خواندن بقيه دعاها به ادامه ي مطلب بريد.

ادامه نوشته

داغ داغ ...

 

و اما امروز ...

ببخشید که یه کم دیر شد.خیلی سریع و خلاصه باید بگم، امروز هم به خیر گذشت و کلاس ها تشکیل شد.آقای دکتر نهنگی خوشبختانه به قولشون عمل کردند و برای کسی غیبت نزدند ولی برای همه حاضری هم نزدند، جلوی اسم ها رو خالی گذاشتند.بعد از کلاس که از آقای دکتر نهنگی درباره ی فلسفه ی این نوع حضور و غیاب سوال کردم، گفتند این جای خالی به این معنیه که غیبت دانشجویان از نظر من موجهه و من به قولی که به شما داده بودم عمل کردم.این از آقای دکتر نهنگی.و اما خانم یغمایی استاد گرانقدر ادبیات ...

ایشون هم تقریبا کاری شبیه به کار آقای دکتر نهنگی رو کردند.تو وقت استراحت کلاس که با خانم یغمایی درباره ی حضور و غیاب صحبت کردم، قرار شد جلوی اسم غایبا رو یه خط تیره بذارند(قابل توجه شما دانشجویان، این خط تیره معنی همون جای خالی آقای دکتر نهنگی رو داره).فقط خانم یغمایی از من خواستن به شما بگم، در صورتی غیبت شما موجه می مونه که کلاس های بعدی فارسی عمومی رو بیاین.چون توی هرجلسه مطالب مفید و با ارزشی گفته می شه!! حیفه که دانشجوها این کلاسا رو از دست بدن(به نقل از خانم یغمایی).

متاسفانه از کلاس زبان امروز ۴۱ی ها خبری ندارم و نمی دونم که غیبت خوردید یا نه.

در پایان باید بگم، این که غیبت خوردید یا نه زیاد مهم نیست، مهم اینه که هنوز چوب خطتون پر نشده.تا اونجایی که من اطلاع دارم تنها کسی که از نظر غیبت مشکل داره خود منم.

فقط یه چیز مونده که باید خدمتتون عرض کنم و اونم اینه که به دلیل لطفی که دانشجویان عزیز فرمودند و کلاس های این هفته رو با حضورشون رسمی کردن، دیگه برای غایبا هیچ مشکلی ایجاد نمیشه و اون قضیه ی تشکیل پرونده و سوء سابقه از امروز علنا منتفیه.امروز آقای دکتر نهنگی گفتند:به دلیل اینکه شما به قولتون عمل کردید و کلاسا رو تشکیل دادید، منم به قولم عمل می کنم، غیبتها رو که نادیده گرفتم، واسه غایبا هم دیگه پرونده تشکیل نمی دم. 

این بود تمام اتفاقات امروز.

به امید روزهای بهتر-نماینده

صندلی داغ

 

صندلی داغ

با حضور آقای شهاب امامیه

آقای امامیه خودشون پیش قدم شدند

حمله برای داغ کردن شهاب

تمدید شد:تا روز شنبه فرصت دارید

 

قوانین صندلی داغ :

۱-پرسیدن سوالات تکراری ممنوع 

                                         ۲-پرسیدن سوالات شدیدا خصوصی ممنوع

  ۳ -کسی که روی صندلی میشینه موظفه به همه ی سوالات پاسخ بده (به جز شدیدا خصوصی)

           ۴-مدت زمانی که باید روی صندلی بنشینید ۷ روز هست (که قابل تمدید هم هست )

                            ۵-پرسیدن سوالاتی که باعث ایجاد تفرقه و دعوا میشه ممنوع

بهترین تصویر از آرامش

 
 
یا
 

پادشاهی خردمند جایزه بزرگی برای هنرمندی گذاشت که بتواند به بهترین شکل ، آرامش را تصویر کند.
نقاشان بسیاری آثار خود را به قصر فرستادند.
آن تابلو ها ، تصاویری بودند از جنگل به هنگام غروب ، رودهای آرام ، کودکانی که در خاک می دویدند ، رنگین کمان در آسمان و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
پادشاه تمام تابلو ها را بررسی کرد ، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب کرد.

اولی ، تصویر دریاچه ی آرامی بود که جنگل های عظیم و آسمان آبی را در خود منعکس کرده بود.
در جای جایش می شد ابرهای کوچک و سفید را دید، و اگر دقیق نگاه می کردند، در گوشه ی چپ دریاچه، خانه ی کوچکی قرار داشت، پنجره اش باز بود، دود از دودکش آن بر می خاست، که نشان می داد غذای دلپذیری آماده است.

تصویر دوم  درختان لرزان را نمایش می داد.
آسمان بالای سر درختان بطور بیرحمانه ای تاریک بود، و ابرها آبستن آذرخش، تگرگ و باران سیل آسا بودند.

این تابلو هیچ با تابلو های دیگری که برای مسابقه فرستاده بودند، هماهنگی نداشت.
اما وقتی با دقت به تابلو نگاه می کردند، در میان درختانی که طوفان به شدت میلرزاندشان،  پرنده های کوچکی را می دیدند.
آنجا، در میان غرش وحشیانه ی طوفان ، پرنده ها، آرام پرواز میکردند.

حاکم خردمند اطرافیانش را جمع کرد و اعلام کرد که برنده ی جایزه ی بهترین تصویر آرامش، تابلو دوم است.
بعد توضیح داد :
آرامش آن چیزی نیست که در مکانی بی سر و صدا ، بی مشکل و بی دغدغه یافت می شود ، چیزی است که در میان مشکلات و رنج ها ، در قلب ما حفظ شود و ما را آسوده نگاه دارد
.

این تنها معنای حقیقی آرامش است …

 
 

محبوب تر از پیامبر خدا!

 

وقتی حضرت عیسی علیه السلام از خداونددر خواست کرد کسی را به او نشان دهد که نزد خدا محبوب تر از او باشد، خداوند عیسی را به پیرزنی که در کنار دریا زندگی می کرد راهنمایی نمود. وقتی عیسی علیه السلام به سراغ آن خانم آمد، دید در خرابه ای زندگی می کند وبا بدنی فلج و چشمانی نابینا در گوشه ای رها شده است. وقتی حضرت عیسی علیه السلام جلوتر رفت ودقّت کرد، دید پیرزن مشغول ذکری است:

« الحَمدُ للهِ المُنعِمِ المُفضِلِ المُجمِلِ المُکرِمِ»
خدایا شکرت که نعمت دادی، کرم کردی، زیبایی دادی، کرامت دادی.

حضرت عیسی علیه السلام تعجب کرد که اوبا این بدن فلج که فقط دهانش کار می کند، چرا چنین ستایش می کند؟ با خود گفت که او از اولیای خداست ومن بی اجازه وارد خرابه شدم؛ برگردم، اجازه بگیرم وبعد داخل شوم. به دم خرابه بازگشت و گفت: « السَّلامُ علیکُ یا أَمةَ الله» پیرزن گفت: « وعلیک السَّلام یا روح الله». عیسی پرسید: خانم! مگر مرا می بینی؟

گفت: نه. پرسید: پس از کجا دانستی که من روح الله هستم؟ پیرزن گفت: همان خدایی که به تو گفت مرا ببین، به من هم گفت چه کسی می آید. عیسی با اجازه آن خانم وارد خرابه شد وپرسید: خداوند به تو چه داده است که این قدر تشکّر می کنی؟ تشکّر تو برای چیست؟ پیرزن گفت: یا عیسی، آن چه به من داده بود از من گرفت، آیا همین طور پس گرفته است؟ آیا وقتی می خواست آن را از من بگیرد، به من نگاه کرد وپس گرفت؟ عیسی فرمود: آری، اوّل به تو نگاه کرده وبعد پس گرفته است. پیرزن گفت: من به همان نگاه او خوشم. خدا این نگاه رابه دیگری نداشته وبه من کرده است؛ پس جای شکر دارد.
چنین پیرزنی به خداوند وصل است در حالی که پیامبر هم نبود. در واقع استادِ حضرت عیسی علیه السلام شد.

 امّا وقتی برای ما مصیبتی پیش میاد فکر می کنیم خدا با ما قهر کرده. در حالی که برخی از آن ها جبران گناهان ماست تا خداوند متعال در آخرت ما را عذاب نکنه، برخی دیگر از گرفتاری ها به خاطر اینه  که از خدا غافل نشیم، برخی دیگر هم به خاطر اینه  که خدا دوستمون داره و می خواد به خاطر صبر بر مشکلات، پاداش بیشتری دریافت کنیم.

کاش بتونیم وقتی مشکلی چه کوچولو چه بزرگ برامون پیش میاد خدا رو شکر کنیم.

 

مثل مداد باشیم!!!

View Image
 
 

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .
بالاخره پرسید :
- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟
پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :
- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .
می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی .
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید

-اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .
- بستگی داره چطور به آن نگاه کنی . در این مداد ۵ صفت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی .

صفت اول :
می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند .
اسم این دست خداست .
او همیشه تو را در مسیر ارده اش حرکت می دهد .

صفت دوم :
گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود .
پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .

صفت سوم :
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم .
پس بدان که تصیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.

صفت چهارم :
چوب یا شکل خارجی وظاهری مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است .
پس همیشه مراقبت درون و سیرتت باش که چگونه است.

صفت پنجم :
همیشه اثری از خود به جا می گذارد .
پس بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی .

تعطیلی!!!

 

قابل توجه دانشجویان عزیز

((تعطیلی هفته ی آینده یک شایعه است))

معاون علوم پایه ی دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی یزد ضمن اعلام  اینکه تعطیلی هفته ی آینده یک شایعه است گفت:کلاس های دانشجویان پزشکی ورودی ۸۹ در روزهای شنبه، یکشنبه و دوشنبه ی هفته ی آینده برگزار خواهد شد و تمامی دانشجویان موظف به حضور در این کلاس ها می باشند.

وی در ادامه افزود:غیبت در این کلاس ها به هیچ وجه موجه نخواهد بود و در صورت عدم تشکیل کلاس این موضوع در پرونده ی دانشجویان ثبت گردیده و جزئی از سوابق تحصیلی دانشجویان محسوب خواهد شد.

دکتر نهنگی در پاسخ به سوال اینجانب در مورد تعطیلی روز سه شنبه گفت:غیبت در کلاس های روز سه شنبه برای دانشجویان شهرستانی بلامانع بوده و جزء غیبت های دانشجویان محسوب نمیشود ولی حضور دانشجویان یزدی در این کلاس ها الزامی است. 

-به جون خودم هر کاری که میتونستم واستون انجام بدم انجام دادم، نشد دیگه.معذرت میخوام.

داغ داغ ...

 

و اما اتفاقات امروز دانشگاه ...

کلاس های امروز به صورت مشترک برگزار شد،یعنی با حضور دانشجویان کلاس های ۴۱و۴۲ در یک کلاس.کلاس هایی که جمعا ۳۸ دانشجو داشتند(۱۸نفر از آقایون و ۲۰نفر از خانم ها).کلاس زبان که راس ساعت ۸ صبح شروع شد و کلاس بیوشیمی هم که با کمی تاخیر راس ساعت ۱۰/۱۰ دقیقه آغاز شد.کلاس فیزیولوژی عملی هم که اصلا تشکیل نشد.

در مورد حضور و غیاب کلاس ها هم باید خدمتتون عارض بشم، سعی شد که کسی غیبت نخوره ولی بعضی ها غیبت خوردند.آقای برزگر که راضی نشدند واسه همه حاضری بزنند ولی پیشنهاد حضور و غیاب به صورت رندوم رو پذیرفتند که همین کار باعث شد ۱۶ نفر از دانشجویان عزیز غیبت بخورند(بیست و اندی هم غیبت نخورند).به هر حال ۱۶ نفری که غیبت خوردند عبارتند از:

آقایان:جلالی-جهان بختی-میرجانی-اکبری-حیدری و شریفی

خانم ها:الهی-آهنی-پیرنجم الدین-حقوقی-زارع-شمایلی-مالکی-سلطانی-حسین زاده و جهان بخشیان

ولی آقای دکتر بهشتی تبار لطف کردند و همین که ازشون خواستم که برای کسی غیبت نزنند قبول کردند و برای همه حاضری زدند.

این بود تمام اتفاقات امروز.

روز اول که به خیر گذشت،دعا کنید که روزهای بعد هم به همین شکل بگذره.دیگه بیشتر از این از دست من کاری بر نیومد وگرنه انجام می دادم ...

در پایان از کلیه ی دانشجویانی که سر کلاس حاضر شدند و با حضورشون باعث شدند که کلاس ها تشکیل بشه کمال تشکر رو دارم.

به امید روزهای بهتر-نماینده

هنر عکاسی

عکس  های خلاقانه در عکاسی،تکنیک پرسپکتیو

 

عکس  های خلاقانه در عکاسی،تکنیک پرسپکتیو

 

این عکس ها فتوشاپی نیستند!!!

ولی هنر عکاس و انتخاب زوایا از دریچه دوربین با کاربرد تکنیک پرسپکتیو

میتونه عکس های جالب و عجیبی ایجاد کند.

 

بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

تهديد...

روزی شیوانا متوجه شد که باغبان مدرسه خیلی غمگین و ناراحت است. نزد او رفت و علت ناراحتی اش را جویا شد.

باغبان که مردی جاافتاده بود گفت: راستش بعدازظهرها که کارم اینجا تمام می شود ساعتی نیز در آهنگری پای کوه کار می کنم.

وقتی هنگام غروب می خواهم به منزل برگردم هنگام عبور از باریکه ای مشرف به دره جوانی قلدر سرراهم سبز می شود و مرا تهدید می کند که یا پولم را به او بدهم و یا اینکه مرا از دره به پائین پرتاب می کند.

من هم که از بلندی می ترسم بلافاصله دسترنجم را به او می دهم و دست خالی به منزل می روم. امروز هم می ترسم باز او سرراهم سبز شود و باز تهدیدم کند که مرا به پائین دره هل دهد!

شیوانا با تعجب گفت: اما تو هم که هیکل و اندامت بد نیست و به اندازه کافی زور بازو برای دفاع از خودت داری!

پس تنها امتیاز آن جوان قلدر تهدید تو به هل دادن ته دره است. امروز اگر سراغ ات آمد به او بچسب ورهایش نکن. به او بگو که حاضری ته دره بروی به شرطی که او را هم همراه خودت به ته دره ببری! مطمئن باش همه چیز حل می شود.

روز بعد شیوانا باغبان را دید که خوشحال و شاد مشغول کار است.

شیوانا نتیجه را پرسید.

مرد باغبان با خنده گفت:  آنچه گفتید را انجام دادم. به محض اینکه به جوان قلدر چسبیدم و به او گفتم که می خواهم او را همراه خودم به ته دره ببرم ، آنچنان به گریه و زاری افتاد که اصلا باورم نمی شد. آ

ن لحظه بود که فهمیدم او خودش از دره افتادن بیشتر از من می ترسد. به محض اینکه رهایش کردم مثل باد از من دور شد و حتی پشت سرش را هم نگاه نکرد

شیوانا با لبخند گفت: همه آنهایی که انسان ها را تهدید می کنند از ابزارهای تهدیدی استفاده می کنند که خودشان بیشتر از آن ابزارها وحشت دارند.

هرکس تو را به چیزی تهدید می کند به زبان بی زبانی می گوید که نقطه ضعف خودش همان است.

پس از این به بعد هر گاه در معرض تهدیدی قرار گرفتی عین همان تهدید را علیه مهاجم به کار بگیر. می بینی همه چیز خود به خود حل می شود 

ديدگاه مردم ايران! نسبت به موضوعات

 
    

    وقتی یه مرد معتاد میشه : اگه زنش زن بود و به فکر زندگیش بود این بیچاره به این روز نمی افتاد، بدبختی اینا رو به این روز می کشه دیگه!!

    وقتی یه زن معتاد میشه: ای وای!!! خاک بر سرش ! بیچاره شوهرش دلش به چی خوشه ! چه جوری اینو تحمل میکنه؟؟


براي خواندن كامل متن به ادامه ي مطلب بريد.

ادامه نوشته

خبر ساعت 20:30 ....  ۵۰سال بعد!!!

يه مطلب سياسي ميذارم اگه گرفتن بردنم حلالم كنيد...

براي ديدن اين متن به ادامه ي مطلب بريد.

ادامه نوشته

ازدواج پسر 5ساله با دختر 3ساله!!

در یك اقدام عجیب و باورنكردنی یك پسر پنج ساله سوری با دختربچه‌ای سه ساله ازدواج كرد.
رسانه‌های سوریه اعلام كردند كه یك پسر بچه پنج ساله به نام «خالد» روز گذشته با دختری سه ساله به نام «حله» در منطقه «هومز» در 180 كیلومتری شمال «دمشق» پیمان زناشویی بستند.
براساس این گزارش كه در پایگاه اطلاع‌رسانی شور نیوز منتشر شد، والدین این دو كودك با برگزاری مراسم عروسی مفصل و كامل ازدواج آنان را جشن گرفتند.
همچنین پدر این پسر پنج ساله هم در مصاحبه‌ای با رسانه‌های دولتی سوریه، گفت كه این وصلت هیچگونه اختلالی در تحصیل آنان ایجاد نمی‌كند و این دو كودك می‌توانند به درس و مدرسه خود برسند.

این مرد در ادامه افزود: من نمی‌دانم شاید نگرش این دو كودك در آینده تغییر كند، اما هم اكنون آنان با هم خوشبخت هستند.
برای اعلام رسانه‌های سوریه ازدواج این دو كودك در جهان برای اولین بار رخ داده و در نوع خود بی‌نظیر است.

آزمون عشق


امیری به شاهزاده خانمی گفت: من عاشق توام.

شاهزاده گفت: زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.

امیر برگشت و دید هیچکس نیست .

شاهزاده گفت: تو عاشق نیستی ؛ عاشق به غیر نظر نمی کند.

صداقت و عذاب وجدان

یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد.
پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد.
همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابیدو خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده

نتیجه اخلاقی داستان

عذاب وجدان هميشه مال كسي است كه صادق نيست
آرامش مال كسي است كه صادق است
لذت دنيا مال كسي نيست كه با آدم صادق زندگي مي كند
آرامش دنيا مال اون كسي است كه با وجدان صادق زندگي ميكند

مرد! نابينا

خيلي زيباست حتما بخونيد...

در بيمارستاني، دو بيمار در يک اتاق بستري بودند. يکي از بيماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر يک ساعت روي تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود بنشيند ولي بيمار ديگر مجبور بود هيچ تکاني نخورد و هميشه پشت به هم اتاقيش روي تخت بخوابد. آنها ساعتها با هم صحبت مي‏کردند؛ از همسر، خانواده، خانه، سربازي يا تعتيلاتشان با هم حرف مي‏زدند و هر روز بعد از ظهر، بيماري که تختش کنار پنجره بود، مي‏نشست و تمام چيزهائي که بيرون از پنجره مي‏ديد، براي هم اتاقيش توصيف مي‏کرد. پنجره، رو به يک پارک بود که درياچه زيبائي داشت. مرغابيها و قوها در درياچه شنا مي‏کردند و کودکان با قايقهاي تفريحيشان در آب سرگرم بودند. درختان کهن، به منظره بيرون، زيبيايي خاصي بخشيده بود و تصويري زيبا از شهر در افق دور دست ديده مي‏شد. همان‏طور که مرد کنار پنجره اين جزئيات را توصيف مي‏کرد، هم اتاقيش جشمانش را مي‏بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي‏کرد و روحي تازه مي‏گرفت. روزها و هفته‏ها سپري شد. تا اينکه روزي مرد کناز پنجره از دنيا رفت و مستخدمان بيمارستان جسد او را از اتاق بيرون بردند. مرد ديگر که بسيار ناراحت بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار اين کار را با رضايت انجام داد. مرد به آرامي و با درد بسيار، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بيندازد. بالاخره مي‏توانست آن منظره زيبا را با چشمان خودش ببيند ولي در کمال تعجب، با يک ديوار بلند مواجه شد! مرد متعجب به پرستار گفت که هم اتاقيش هميشه مناظر دل انگيزي را از پشت پنجره براي او توصيف مي‏کرده است. پرستار پاسخ داد: ولي آن مرد کاملا نابينا بود!!

شعری فقط برای دختران دم بخت !!

طنز : شعری فقط برای دختران دم بخت !!

دختری با مادرش در رختخواب درد ودل می کرد با چشمی پر آب

گفت مادر حالم اصلا ً خوب نیست زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم بر سرم روی دستت باد کردم مادرم

سن من از 26 افزون شده دل میان سینه غرق خون شده

هیچکس مجنون این لیلا نشد شوهری از بهر من پیدا نش

ادامه نوشته

گرانترین خانه جهان درفقیرترین كشوردنیا در 27طبقه!!

گران ترین خانه خصوصی جهان، بیست و هفت طبقه دارد...
ادامه نوشته

آینه ای از جنس چوب !!

اين آينه چوبي توسط Daniel Rozen با کنار هم گذاشتن 830 تکه چوب کوچک ساخته شده. هر تکه چوب با يک موتور کوچک کنترل مي شود.

يک دوربين مخفي تصوير شيء جلوي آينه را به کامپيوتر منتقل کرده
و کامپيوتر با تغيير وضعيت تکه هاي چوب تصوير مورد نظر را توليد مي کند!

براي ديدن بقيه عكسها به ادامه ي مطلب مراجعه كنيد.

ادامه نوشته

نامه ای از اون دنیا

 

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که این هتل

به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد

اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و …

و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد .

در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری

همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا آشنایان داشته باشد

به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند

و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را نقش بر

زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند

و هر کس به اینجا می آد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم

و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت .

امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه !

زبان انگلیسی

 

کسانی که چوب خطشون نزدیک پر شدنه

آقایان:سالاری-اکبری-امامیه و علی اکبری

خانم ها:الهی-آهنی و جهان بخشیان

۳تا غیبت دارید

 

آقای موسوی احتیاجی نیست شما عذر خواهی کنید.عذر خواهی رو باید اون کسایی بکنن که همش دارن ساز مخالف می زنن.می دونین چرا بچه های دندون و دارو تونستن کلاساشونو تعطیل کنن؟..چون همشون با هم بودن پشت هم بودن و هستن...حالا ما...فقط می خوایم حال همدیگرو بگیریم....یه نگا به ریخت و قیافه ی وبلاگمون بندازید.خواهرای ناتنی.. برادرای دالتونا ...فلان دختر چه شکلی... اون پسره با اون لباس چه تیپی.....حالا حرفای بیرون از وبلاگ هم که از گوشه کنار شنیده می شه  به کنار ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!واقعا" نباید خجالت کشید؟این در شئن یه دانشجوی پزشکیه؟؟!! اصلا" حرف دختر و پسر نباید باشه.همه با هم همکلاسی هستیم.این تعطیلی گذشت و همه چیز تموم شد ولی بیاید در مورد طرز فکرمون تجدید نظر کنیم.

ادب!!!

 

خطاب به اونایی که دیشب ساعت ۱ شب نظر دادنشون گرفته بود و هر چی از دهنشون بیرون می اومد رو می گفتن.واقعا نشون دادن از نظر فرهنگ زیر صفرن.

مدعی خواست که از بیخ کند ریشه ی ما        غافل از این که خدا هست در اندیشه ی ما

مرد خوشبخت

داستان جذاب مرد خوشبخت از لئو تولستوی


پادشاهی پس از اينكه بیمار شد گفت:«نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».

تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند

تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد،

اما هیچ  یک ندانست.

تنها یکی از مردان دانا گفت : 

که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند.

 اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید،

 پیراهنش را بردارید

 و تن شاه کنید،

 شاه معالجه می شود.

 شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند

 ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.

 حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.

 آن که ثروت داشت، بیمار بود.

 آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد،  

یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت.

 یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.

 خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.

 آخرهای یک شب،

پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد

 که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.

 « شکر خدا که کارم را تمام کرده ام.

 سیر و پر غذا خورده ام

 و می توانم دراز بکشم

 و بخوابم!

 چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»

 پسر شاه خوشحال شد

 و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند

 و پیش شاه بیاورند

 و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.

 پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند،

 اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!

این تصویر از کدام جهت می چرخد؟

او به چه جهتی می چرخد؟

در تصویر زیر چه می بینید؟او در جهت عقربه ساعت می چرخد یا خلاف آن ؟


*اگر این خانم را در حال گردش در جهت عقربه ساعت می بینید شما از سمت راست مغز خود بهره می گیرید.

*اگر این خانم را در حال گردش در جهت خلاف عقربه ساعت می بینید شما از سمت چپ مغز خود بهره می گیرید.

بعضی از مردم توانایی دیدن چرخش وی را در هر دو جهت دارند.

'''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''' ''
''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''
''''''''''''''''''''''''''''''''''''''''
''''''''''''''''''''''''''''''''''
''''''''''''''''''''''''''''
''''''''''''''''''''''
''''''''''''''''''
''''''''''''''
''''''''''
''''''
''''

اگر شما بدون تعییر در چشمتان هنگام نگاه کردن قادر به سوئیچ در هر دو جهت هستید هوش شما بالاتر از ۱۶۰ است که یک نابغه به حساب می آیید!!!

این تصویر در دانشگاه یل آمریکا در مطالعه ای ۵ ساله بدست آمده است .
تنها ۱۴ ٪ مردم آمریکا توانایی دیدن آن را در هر دو جهت دارند.

كشف داروی نشان دهنده خیانت جنسی!!!


زنی هندی ، داروی عجیبی را كشف كرده است كه خیانت مردان را بر ملا می كند .

این دارو مجموعه ای از روغنهای مختلف گیاهی خوشبوئی است كه تنها چكاندن یك قطره از آن در یك فنجان قهوه برای زوجین ، بوئی از آن متصاعد می گردد كه شبیه به بوی بخور است و تا ۴۸ ساعت ماندگار خواهد بود.

این زن كه نامش شانكیتا بالاول است در باره مكانیسم این دارو می گوید شیوه عمل این دارو به این نحو است كه خیانت همسر منجر به كاهش تعداد اسپرمها در وی می گردد كه این امر به نوبه خود باعث ایجاد یك سری واكنشهای بیولوژیكی در جسم مرد می گردد كه تحت شرایط این كاهش اسپرمها در مرد، این دارو شروع به فعالیت نموده و رایحه خاصی را از خود متصاعد می كند .

جالب توجه است كه شركت مالك انحصاری این دارو در حال كار بر روی تولید نسخه زنانه این دارو نیز هست تا مردان نیز بتوانند تا از داروهایی مشابه استفاده كنند.

منبع:تابناك

آیا لپ تاپ مردها را عقیم می كند؟!

مطالعات جدید نشان داد: رایانه های لپ تاپ باعث کم کاری اسپرم در مردان می شود.

استفاده كنندگان از لپ تاپ نباید آن را روی پای خود قرار دهند، زیرا این رایانه ها می توانند با گرمایی که تولید می کنند، اسپرم را نابود کرده و یا به کم کاری یا کاهش تعداد اسپرم ها منجر شوند.

یافته ها حاکی است قرار دادن پوشش محافظ روی پا به هنگام استفاده از لپ تاپ هم تاثیری ندارد و گرمای آن در عرض ۱۰ دقیقه تاثیر خود را برجای می گذارد.

دانشمندان در عین حال اعلام کرده اند که احتمال ابتلا به نابارورسازی مردان در اثر قرار دادن لپ تاپ روی پا به صورت قطعی به اثبات نرسیده، اما آن ها در هر حال معتقدند مردها باید نسبت به خطرات احتمالی این کار به هوش باشند.

منبع:ايسنا

عکسی از جنین که 8 میلیون نسخه فروش رفت

لنارت نیلسون از عکاسان بنامی  است که کتاب مشهور "کودکی به دنیا می آید" به همراه عکسهایی شگفت انگیز از جنین پیش از به دنیا آمدن توسط وی منتشر شده است. انتشار آثار وی در مجله لایف سال 1965 باعث به فروش رفتن هشت میلیون نسخه از این مجله شد.

وی برخی از آثار شگفت انگیز خود را با کمک لنز ماکرو و برخی دیگر را با کمک اندوسکوپ به ثبت رسانده است. همچنین فناوری میکروسکوپهای الکترونی به وی در ثبت تصاویر بسیار کوچک کمک فراوانی کرده است.

 

براي ديدن اين عكس يه ادامه ي مطلب بريد.
ادامه نوشته

حکایت بهلول از ملک و سلطنت !


روزی بهلول بر هارون‌الرشید وارد شد.

خلیفه گفت: مرا پندی بده!

بهلول پرسید: اگر در بیابانی بی‌آب، تشنه‌گی بر تو غلبه نماید چندان که مشرف به موت گردی، در مقابل جرعه‌ای آب که عطش تو را فرو نشاند چه می‌دهی؟

پادشاه گفت : ... صد دینار طلا.

بهلول پرسید: اگر صاحب آب به پول رضایت ندهد چه؟

پادشاه گفت: نصف پادشاهی‌ام را.

بهلول گفت: حال اگر به حبس‌البول مبتلا گردی و رفع آن نتوانی، چه می‌دهی که آن را علاج کنند؟

پادشاه گفت: نیم دیگر سلطنتم را.

بهلول گفت: پس ای خلیفه، این سلطنت که به آبی و بولی وابسته است، تو را مغرور نسازد که با خلق خدای به بدی رفتار کنی.

نهایت ابراز عشق

 

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟

برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.

در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،

داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید : آیا می انید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.

دو روز مانده به آخر دنیا

دو روز مانده به پایان جهان،
تازه فهمیده که هیچ زندگی نکرده است، تقویمش پر شده بود و تنها دو روز
خط نخورده باقی مانده بود، پریشان شد. آشفته و عصبانی نزد فرشته مرگ رفت تا روزهای
بیش‌تری از خدا بگیرد...

ادامه نوشته

چگونه به ازدواج فکر میکنید؟(تست روانشناسی)

سرگرمی تفریحی پاتوق98.کام ||| Www.Patogh98.Com

 

 

ادامه نوشته

تزريق حيات به اندام مرده!!!

تزريق حيات به اندام مرده بدن با پيوند آنزيم سمندر

دانشمندان با بررسي زندگي سمندرها در تلاشند تا با فراهم كردن امكان بازيابي اندام هاي از دست رفته و رشد نيافته ، درهاي اميد را به روي معلولان بگشايند.

به گزارش ايسنا ، دانشمندان دانشكده پزشكي هانور آلمان در حال آزمايش و بررسي بدن سمندر اكسولوتل هستند تا دريابند اين موجودات چگونه اعضاي از دست داده خود مانند پا و ساير اندام هاي آسيب ديده را ترميم مي‌كنند.

اين دانشمندان اميد دارند روزي بتوانند ژن اين حيوان را به افرادي كه اعضا و اندام‌هاي بدنشان را از دست داده‌اند، پيوند زده و رشد مجدد اندام آنها را شاهد باشند.

سمندر اكسولوتل قادر است اعضاي بدن خود و حتي اندام‌هاي آسيب ديده را دوباره بازيابد. اما با بالا رفتن سن، اين حيوان چنين قابليتي را از دست مي‌دهد.

اين حيوان حتي مي‌تواند مغز و ستون فقرات خود را احيا كند . چنين توانايي قابل توجهي باعث بوجود آمدن اين اميد شده كه در صورت كپي‌برداري از اين عمل، افراد معلول روزي بتوانند راه بروند.

اكسولوتل، تقريبا در مكزيك به دليل كاهش زيستگاه و شكار توسط انسان‌ها منقرض شده است.

محققان در حال كار بر روي يك آنزيم خاص هستند كه اكسولوتل را در قلمرو حيوانات منحصر به فرد كرده است.

به گفته دانشمندان، هدف نهايي آنها، ساخت اين آنزيم بصورت مصنوعي است.

اين اميد از آن جا تقويت شده است كه آزمايشات اوليه بر روي سلول‌هاي پوست انسان اميدبخش بوده است. زخم‌ها سريع‌تر ترميم شده و پوست با سرعت بيشتري رشد كرده‌است.

البته بايد گفت: تمام حيوانات تا حدي اين قابليت احيا را دارند. سر انگشت انسان گاهي اوقات دوباره رشد كرده و زخم‌ها معمولا با جاي زخم كوچكي ترميم مي‌شوند.

در سمندرها، رگ هاي خوني در زمان بريده شدن يك عضو سريع منقبض شده و به خون‌ريزي محدود مي‌شود. سلول‌هاي پوستي سريعا روي زخم را پوشانده، چيزي را تشكيل مي‌دهند كه به آن blastema مي‌گويند.

blastema يك توده سلولي است كه توانايي رشد و دوباره تبدبل شدن به اندام و اعضاي بدن را دارد.

محققان بر اين گمان هستند كه اين سلول‌ها بايد سلول‌هاي بنيادي قلب و نخاع (سلول‌هاي سرآمد بدن) باشند كه قابليت شروع به رشد دوباره را به شكل هر نوع سلول در بدن دارا هستند.

منبع:جام جم آنلاين

مورچه و سلیمان نبی (ع)

روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود،

نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی را باخود به طرف دریا حمل می کرد.

سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب رسید.

در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود.

مورچه به داخل دهان او وارد شد و قورباغه به درون آب رفت.

سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد.

ناگاه دید آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود.

آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم را همراه خود نداشت.

 
سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.
 

مورچه گفت :

" ای پیامبر خدا در قعر این دریا سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند.

خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند از آنجا خارج شود و من روزی او را حمل می کنم.

خداوند این قورباغه را مامور کرده مرا درون آب دریا به سوی آن کرم حمل کرده و ببرد.

این قورباغه مرا به کنار سوراخی که در آن سنگ است می برد و دهانش را به درگاه آن سوراخ می گذارد

 من از دهان او بیرون آمده و خود را به آن کرم می رسانم و دانه گندم را نزد او می گذارم و سپس باز می گردم

و به دهان همان قورباغه که در انتظار من است وارد می شود او در میان آب شنا کرده مرا به بیرون آب دریا

می آورد و دهانش را باز می کند و من از دهان او خارج میشوم."
 


سلیمان به مورچه گفت :

"وقتی که دانه گندم را برای آن کرم میبری آیا سخنی از او شنیده ای ؟"

 

مورچه گفت آری او می گوید :
ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر این دریا فراموش نمی کنی رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن

روز دانشجو!

به مناسب روز دانشجو (که سه روز پیش بود!) واستون لینک دانلود اطلس های کاپلان، گرنتس، گری، نتر و زوبوتا رو گذاشتم.

ادامه نوشته

تقویم عاشورا

تقویم عاشورا

15 رجب 60 هجري
مرگ معاويه و نشستن يزيد به جاي او


28 رجب 60 هجري
رسيدن نامه يزيد به والي مدينه جهت بيعت گرفتن از امام حسين (ع).


29 رجب 60 هجري
هجرت امام حسين (ع) از مدينه، همراه با اهل‌بيت و جمعي از بني‌هاشم.


3 شعبان 60 هجري
رسيدن نامه‌اي از کوفيان به دست امام حسين (ع).


10 رمضان 60 هجري
رسيدن نامه‌اي از کوفيان به دست امام حسين (ع)


15 رمضان 60 هجري
رسيدن هزاران نامه دعوت به دست امام حسين (ع)


15 رمضان 60 هجري
فرستادن مسلم بن عقيل به کوفه جهت بررسي اوضاع و احوال.


5 شوال 60 هجري
ورود مسلم بن عقيل به کوفه و استقبال مردم از وي.


11 ذيقعده 60 هجري
نامه نوشتن مسلم بن عقيل در کوفه با چهارهزار نفر، سپس پراکندگي آنان از دور مسلم.


8 ذيحجه 60 هجري
ايراد خطبه توسط امام حسين (ع) در مکه براي مردم، تبديل نمودن حج را به عمره و خروج از مکه همراه با 82 نفر از افراد خانواده و ياران به طرف کوفه.


8 ذيحجه 60 هجري
دستگيري و شهادت هاني در کوفه


9 ذيحجه 60 هجري
درگيري مسلم بن عقيل با کوفيان، سپس دستگيري او و شهادتش بر بام دارالاماره کوفه.


9 ذيحجه 60 هجري
ديدار امام حسين (ع) با فرزندان در بيرون مکه.


9 ذيحجه 60 هجري
برخورد امام حسين (ع) با حر و سپاه او در منزل شراف.


2 محرم 61 هجري
ورود امام حسين (ع) به سرزمين کربلا و فرود آمدن در آنجا.


3 محرم 61 هجري
ورود عمر سعد به کربلا، همراه با چهار هزار نفر از سپاه کوفه و آغاز گفتگوي وي با امام براي وادار کردن آن حضرت به بيعت و تسليم شدن.


7 محرم 61 هجري
رسيدن دستور از کوفه بر ممانعت سپاه امام از آب، ماموريت پانصد سوار دشمن بر شريعه فرات به فرماندهي عمرو بن حجاج.


9 محرم 61 هجري
ورود شمر با چهارهزار نفر به کربلا، همراه با نامه ابن زياد به عمر سعد، مبني بر جنگيدن با امام حسين (ع).


10 محرم 61 هجري
درگيري ياران امام حسين (ع) با سپاه کوفه، شهادت امام و اصحاب، غارت خيمه‌ها، فرستادن سر مطهر امام به کوفه، توسط خولي.


11 محرم 61 هجري
حرکت سپاه عمر و نيز اسراي اهل‌بيت از کربلا به کوفه.


1 صفر 61 هجري
ورود اسراي اهل‌بيت امام حسين (ع) از کربلا به دمشق.


20 صفر 61 هجري
بازگشت اهل بيت امام حسين (ع) از سفر شام به مدينه.


منبع : مجله سوگ عاشورا