عید سعید قربان مبارک

pezeshki 89


عید قربان، جشن رهایی ازاسارت نفس و شکوفایی ایمان ویقین، عید سرسپردگی و بندگی، عیدنزدیک شدن دلها به قرب الهی مبارک باد.

عرفه

23 مهرماه برابر با 9 ذی الحجه
قال رسول الله ( صلي الله عليه وآله): ديده نشده شيطان در روزي کوچکتر ، فرومايه تر و خشمگين تر از روز عرفه ، و اين حقارت و زبوني و خشمگيني شيطان در روز عرفه نيست مگر بدين جهت که مي بيند نزول رحمت و گذشت و بخشايش خداي را از گناهان بزرگ زائران ، زيرا برخي گناهان است که آنها را نمي پوشاند و مورد بخشايش قرار نمي دهد مگر وقوف در عرفات . (شرح نهج البلاغة ، ابن ميثم بحراني ، ج1 ، ص224)

در ادامه مطلب اعمال شب و روز عرفه آمده است
التماس دعا از همگی

شما را به خدا می سپارم،

شما نیز مرا ...

ادامه نوشته

عشق وديوانگي

درزمانهاي بسيار قديم، وقتي هنوزپاي بشر به زمين نرسيده بود، فضيلت ها و تباهي ها دور هم جمع شدند خسته تر وكسل تر از هميشه.

ناگهان ذكاوت ايستاد و گفت: بياييد يك بازي بكنيم مثلا " قايم باشك..." همه از اين پيشنهاد شاد شدند و ديوانگي فورا" فرياد زد من چشم ميگذارم. و از آنجايي كه هيچ كس نمي خواست دنبال ديوانگي بگردد، همه قبول كردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگرددديوانگي جلوي درختي رفت و چشمهايش را بست و شروع  كرد به شمردن: يك ... دو ... سه ...
همه رفتند تا جايي پنهان شوندلطافت خود را به شاخ ماه آويزان كرد
خيانت داخل انبوهي از زباله ها پنهان شد
اصالت در ميان ابرها مخفي شد
هوس به مركز زمين رفت
دروغ گفت به زير سنگ ميروم ولي به ته دريا رفت
طمع در كيسه اي كه خودش دوخته بود مخفي شد و ديوانگي مشغول شمردن بود: هفتادونه ... هشتاد ... هشتادويك ...
و همه پنهان شده بودند بجز عشق كه همواره مردد بود و نمي توانست تصميم بگيرد و جاي تعجب هم نيست چون همه مي دانيم پنهان كردن عشق مشكل استدر همين حال ديوانگي به پايان شمارش رسيد. نود و پنج ... نود و شش ... نود و هفت ...
هنگامي كه ديوانگي به صد رسيد عشق پريد و در بين يك بوته گل رز پنهان شد. ديوانگي فرياد زد : " دارم ميام، دارم ميام..." اولين كسي را كه پيدا كرد تنبلي بود زيرا تنبلي ، تنبلي اش آمده بود جايي پنهان شود
لطافت را يافت كه به شاخ ماه آويزان بود . دروغ در ته درياچه و هوس در مركز زمين يكي يكي همه  را پيدا كرد.
بجز عشق.
او از يافتن عشق نااميد شده بود . حسادت ، در گوشهايش زمزمه كرد : تو فقط بايد عشق را پيدا كني و او پشت بوته گل رز استديوانگي شاخه چنگك مانندي را از درخت كند و با شدت و هيجان آن را در بوته گل رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صداي 
ناله اي متوقف شد.
عشق از پشت بوته بيرون آمد. با دستهايش صورت خود را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون ميزد.
شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بود. او نميتوانست جايي را ببيند.
او كورشده بودديوانگي گفت : من چه كردم، چگونه ميتوانم تو را درمان كنم؟
عشق پاسخ داد : تو نميتواني مرا درمان كني اما اگر ميخواهي كاري بكني راهنماي من شو.
و اينگونه شد كه از آن روز به بعد ...

عشق كور شد و ديوانگي همواره همراه اوست

جزوه جلسه 2 پاتولوژی ریه


سلام. میدونم عذر خواهی من چیزی رو حل نمی کنه اما از همه دوستان بابت تاخیر جزوم خیلی خیلی معذرت میخوام.

LiveScience

اصلاحیه: صفحه ششم خط سوم: یا ثابت است یا افزایش می یابد!

جزوه جلسه شش فارماکولوژی قبل از رست

جور و جفا و دوریی کان کنکار می‌کند


جور و جفا و دوریی کان کنکار می‌کند
بر دل و جان عاشقان چون کنه کار می‌کند
هم تک یار یار کو راحت مطلقست او  یار ز حکم و داوری با تو چه یار می‌کند
یک صفتی قرین شود چرخ بدو زمین شود  یک صفتی خریف را فصل بهار می‌کند
از صفتی فرشته را دیو و بلیس می‌کند  وز تبشی شب مرا رشک بهار می‌کند
می زده را معالجه هم به می از چه می‌کند  اشتر مست را ز می باز چه بار می‌کند
از کف پیر میکده مجلسیان خرف شده  دور ز حد گذشت کو آن که شمار می‌کند
هست شد آن عدم که او دولت هست‌ها بود  مست شد آن خرد که او یاد خمار می‌کند
عشرت خشک لب شده آمد و تر همی‌زند  آن تریی که اندر او آب غبار می‌کند
ساقی جان بیا که دل بی‌تو شدست مشتغل  تا که نبیند او تو را با کی قرار می‌کند
جزو دوید تا به کل خار گرفت صدر گل  جذبه خارخار بین کان دل خار می‌کند
مطرب جان بیا بزن تنتن تن تنن تنن  کاین دل مست از به گه یاد نگار می‌کند
یاد نگار می‌کند قصد کنار می‌کند  روح نثار می‌کند شیر شکار می‌کند
تا که چه دید دوش او یا که چه کرد نوش او  کز بن بامداد او ناله زار می‌کند
گفت حبیب نادرست همچو الست و جنس او  تا که به پاسخ بلی چرخ دوار می‌کند
جمله مکونات را چرخ زنان چو چرخ دان  جسم جهار می‌کند روح سرار می‌کند
دور به گرد ساغرش هست نصیب اسعدی  کو بحراک دست او دور سوار می‌کند
ای همراه راه بین بر سر راه ماه بین  لیک خمش سخن مگو گفت غبار می‌کند


 مولانا