نماینده جراحی

با سلام

بخش جراحی نیاز به یک نماینده کلی دارد .برای همین یک نظرسنجی برگزار میشود که تا فردا جمعه ساعت 15 ادامه خواه داشت

لطفا فقط دانشجویان بخش جراحی در این نظرسنجی شرکت نمایند و به دوستان خود  نیز اعلام فرمایید.


نظرسنجی

تسلیت باد

لبیك یا حسین یعنی تو در معركه جنگ هستی، هر چند كه تنهایی و مردم تو را رها كرده باشند و تو را متهم و خوار شمرند.

لبیك یا حسین یعنی زینب علیها سلام به برادرش حسین علیه السلام جواز آرزو و شهادت را ببخشد.

 

عرفه

23 مهرماه برابر با 9 ذی الحجه
قال رسول الله ( صلي الله عليه وآله): ديده نشده شيطان در روزي کوچکتر ، فرومايه تر و خشمگين تر از روز عرفه ، و اين حقارت و زبوني و خشمگيني شيطان در روز عرفه نيست مگر بدين جهت که مي بيند نزول رحمت و گذشت و بخشايش خداي را از گناهان بزرگ زائران ، زيرا برخي گناهان است که آنها را نمي پوشاند و مورد بخشايش قرار نمي دهد مگر وقوف در عرفات . (شرح نهج البلاغة ، ابن ميثم بحراني ، ج1 ، ص224)

در ادامه مطلب اعمال شب و روز عرفه آمده است
التماس دعا از همگی

شما را به خدا می سپارم،

شما نیز مرا ...

ادامه نوشته

تولدت مبارک

Liveview

فووووووووت ....
فوووووووت .....
فووووووووت ...
فوووووووت ....
بیا شعما رو فوت کن !!!

Liveview
20 تیرماه
تولد دوست و همکلاسی عزیزم ،محمد حسین میرجانی رو تبریک میگم و بهترین ها رو براش ارزومندم

در بــــــــاغ جهان، دلم گلی می جوید
امروز گل سپیــــــــــده ات می روید . . .
امروز دلـــــــــم دل ای دل ای میخواند،
چون میلاد تو را خـدا مبارک گویـد.

تولدت مبارک

نگاهی...

یک قرعه کشی کاملا عادلانه!!!
***گاهی انتهای جاده ناپیداست !
اما آنقدر می دانم که در انتهای جاده چیزی فوق العاده انتظار مرا می کشد،پس به حرکت ادامه می دهم.
***قوی بودن این نیست که در یک دعوا برنده باشید، قدرت واقعی یعنی آنقدر محکم باشید که از کنار یاوه‌گویی‌ها بدون مجادله رد شوید.
***هیچگاه از کسی که به شما اهمیت می‌دهد و دلتنگتان می‌شود غفلت نکنید.
   شاید روزی از خواب بیدار شوید و بفهمید هنگامی‌ که به‌ دنبال ستارگان بودید، ماه را از دست داده‌اید !!
***مشکلات مانند ماشین لباسشویی هستند، پیچ و تاب می‌دهند، می‌چرخانند و ما را به این طرف و آم طرف می‌کوبند. اما در نهایت، تمیزتر، درخشان‌تر و بهتراز قبل خارج می‌شویم.
 
 

مادر ، روزت مبارک



عــرش در شــور تمناســت خدا می‌داند     آســـمان محو تماشــاســـت خدا می‌داند
شــور در ثانیه‌ها، ثانیه‌ها در شــور است     عشـــق در آینـــه پیـــداست خدا می‌داند
و به زهـــراش قسم این دل مجنونـم در       قبضه‌ی حضـــرت زهـــراست خدا می‌داند
من یقین دارم اگــر محشــر کبری باشد      شافعش حضــرت زهــراست خدا می‌داند
دل به دریا بــزن و عاشق زهـــرایی باش    عاشق چو ز هر درد مبرّاست خدا می‌داند
گــوش کن نغمه‌ی یا فاطمــه‌ی عالــم را      دم این نغمــــه مسیحاســت خدا می‌داند
بیخود از خود غزلی ساختم از جنس بلور      در دل قافیــــه غــوغــاســـت خدا می‌داند


امروز روز توست مادر، ای مهربان‌ترین فرشته‌ی خدا...

بگو چگونه تو را در قاب دفترم توصیف کنم؟

صبر و مهربانی‌ات را چطور در ابعاد کوچک ذهنم جای دهم؟

آن زمان که خط خطی‌های بی‌قراری‌ام را با مهر و محبتت پاک می‌کردی و با صبر و بردباری، کلمه به کلمه‌ی زندگی را به من می‌گفتی، خوب به خاطرم مانده است.

و من باز فراموش می‌کردم محبت تشدید شده‌ات را...

در تمام مراحل زندگی، قدم به قدم، همپای من آمدی، بارها بر زمین افتادم و هر بار با مهربانی دستم را گرفتی.

آری، از تو آموختم، حتی در سخت‌ترین شرایط، امید را هرگز از یاد نبرم.

یادم نمی‌رود چه شب‌ها که تا صبح بر بالینِ من، بوسه بر پیشانیِ تب دارم می‌زدی...

و چه روزها که با مهر مادرانه‌ات، لقمه‌های عشق را در دهانم می‌گذاشتی...

وقتی بوسه بر دستان چروکیده‌ات می‌زنم، یاد کودکی‌ام می‌افتم که همیشه به خاطر لطافت دستانت، به همه فخر می‌فروختم.

و حال به خاطر خشکی دستانت با افتخار می‌گویم كه: «این دستان مادر من است که تمام زندگی‌اش را به پای من گذاشت»

من با نوازش همین دست‌ها بزرگ شده‌ام و امروز با تمام وجودم می‌گویم:

«مادرم، مدیون تمام مهربانی‌هایت هستم و کمی کمتر از آنچه تو دوستم داری، دوستت دارم، چون هرگز به پای مهربانی تو نخواهم رسید...»

امیرمسعود همایون-12 فروردین

خواستم برایت هدیه بگیرم

گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم

برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام

بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارم

به فکر فرو رفتم و

سرم را به زیر انداختم به ناگاه قلبم را دیدم

که بهترین چیز در زندگیم هست

به ناگه فریاد زدم

که قلبم را می فرستم چون

او

خود زیباست، مظهرایستادگیست

سربه زیرو با نجابتست

تولدت مبارک

دست دست(شله شله)..تولد تولد،تولدت مبارک

جزوه



جزوه پاتولوژی جلسه چهارم
با تشکر از خانم رحیمدل نویسنده جزوه

        دانلود...
108 دانلود تا ساعت 18:08روز 6 فروردین !!!

Happy Birthday-محمد ذوالفقاری




دلم میخواد بدونی تو این همه ستاره

هیچ کی اندازه ی من ،نگاتو دوست نداره

تولدت پر از نور ،خوش اومدی ستاره

روزگاری پر از شادی و موفقیت برایت آرزو میکنم...همچنین نسخه هایی بی ایراد

این عکسه هم ،لو رفته!!!

میلاد




میلاد حضرت محمد (ص) و امام جعفر صادق(ع) ، مبارک باد

------------------------------------------------------

اینجور پست ها رو همیشه هانی میذاشت ولی هرچی صبر کردم نذاشت که برا همین من پیش قدم شدم

خوشحالم...

خود عکس بزرگ بود و در قالب وبلاگ جا نمیگرفت برای همین فقط متن فارسی رو از روی عکس اصلی بریدم و گذاشتم!!! برای دیدن عکس در سایز اصلی کلـــــــــیک کنید(همین جا!!!!!)  ...



قرار نبود....

قرار نبوده تا نم باران زد، دست پاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم. قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی. ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی، خنده های مصنوعی، آواز‌های مصنوعی، دغدغه های مصنوعی...
هر چه فكر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم، این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟
قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم، بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود. باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد نی لبک بزند با سوز هم بزند و عاقبت هم یک روز در همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود. یک کاوه لازم است که آهنگری کند که درفش داشته باشد که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند.
قرار نبوده این ‌همه در محاصره سیمان و آهن، طبقه روی طبقه برویم بالا، قرار نبوده این تعداد میز و صندلی‌ِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد، بی شک این همه کامپیوتر...و پشت های غوز کرده آدم های ماسیده در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده...
تا به حال بیل زده‌اید؟ باغچه هرس کرده‌اید؟ آلبالو و انار چیده‌اید؟ کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفته‌اید؟ آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست. این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،‌ برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان برای خیره شدن به جاریِ آب شاید، اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده‌اند.
قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال به ‌جایشان صبح خوانی کنند. آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً، که شاید لالایی طبیعت باشد برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود.
من فکر می‌کنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان، بشود همه دار و ندار زندگی مان، همه دغدغه‌زنده بودن مان. قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن، این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد.
قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم. قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم. قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی یا چرمی یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد.
قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا، صورتک زرد به نشانه سفت بغل کردن و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم...
چیز زیادی از زندگی نمی‌دانم، اما همین قدر می‌دانم که این ‌همه قرار نبوده ای که برخلافشان اتفاق افتاده، همگی مان را آشفته‌ و سردرگم کرده...
ادامه مطلب هم داره ....!!!!
ادامه نوشته

عزیزان

 
متن زير ترجمه خطابه‌اي است كه در تيزر تبليغاتي مراسم ترحيم جاسمين احمد يكي از اعضاي «شوراي ملي خانواده» در سنگاپور ايراد شد. جالب است بدانيد كه فيلم Good Will Haunting
به كارگرداني «گاس ون‌سنت» از اين خطابه الهام گرفته و اقتباسي از آن را در ديالوگ‌هاي تاثيرگذار «رابين ويليامز» گنجانده است. اين فيلم توانست اسكار سال 1997 را بگيرد .
 
((((من نیومدم اینجا تا از شوهر مرحومم تعريف و تمجيد كنم... حداقل امروز جاش نيست... اصلا نمي‌خوام بگم چقدر آدم خوبي بود، چون بعضي‌ها به اندازه كافي اينجا درموردش حرف زده‌اند. در عوض مي‌خوام حرف‌هايي بزنم كه ممكنه باعث ناراحتي و رنجش شما بشه. گوستاو! مي‌خوام راجع به اتفاقاتي كه تو رختخواب مي‌افتاد بگم
تا حالا شده واسه روشن كردن موتور ماشينتون صبح‌ها مشكل داشته باشيد؟! ...خ خ خ خ خ خ ...صداي خروپف ديويد دقيقا همين شكلي بود...اما صبر كنيد...هنوز تموم نشده...باد معده هم به اين صدا اضافه كنين... بعضي شب‌ها انقدر باد معده‌اش رو با زور و با صدا بيرون مي‌داد كه حتي خودش هم از خواب بيدار مي‌شد و مي‌پرسيد چي بود؟! منم مي‌گفتم هيچي عزيزم! سگمون بود، تو بگير بخواب ممكنه اين حرفا براتون خيلي خنده‌دار باشه، اما ديويد هرچي به مرگش نزديك مي‌شد، منظورم وقتيه كه خيلي حالش بد بود، اين صداها بيشتر برام معني پيدا مي‌كردند؛ معني زنده بودن شوهرم و حالا حاضرم همه‌چيز رو بدم تا يه بار ديگه قبل از خواب اون صداها رو بشنوم آخر سر، فقط همين اتفاقات كوچيك و پيش‌پا افتاده از زندگي‌تون يادتون مي‌مونه... همين عيب و ايرادهاي كوچيك كه اتفاقا عزيزانتون رو براتون بي‌نقص جلوه ميدن

پس به بچه‌هاي عزيزم مي‌گم اميدوارم شما هم يه روز شريكي براي زندگي‌تون پيدا كنيد كه قشنگي عيب و نقص‌هاش براتون مثل ايرادهاي پدرتون براي من باشه ))))

تا زمانی که عزیزانمان را از دست نداده ایم قدرشان را بدانیم که افسوس خوردن هیچ فایده ای ندارد...


این هم لینک فیلم مراسم البته به زبان انگلیسی (حجمش فقط 5.5 مگه)

دانلود

دلم گرم خداوندیست....

چه زیبا خالقی دارم
 دلم گرم است می دانم
 که فردا باز خورشیدی
 میان آسمان ، چون نور می آید
  


بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

غلط نامه

 

این مطالب از سری مطالب طنزه،پس قصد توهین به کسی رو نداره....

اماخداییش این شکلکخیلی قشنگ نیست؟؟؟

کریم باقری یخ زده(ice) = آیس کریم!

بقیه در ادامه مطلب....

ادامه نوشته

سوتی های ناب

پدر بزرگم خیاطه یه روز تعریف میکرد که یه گدا اومد مغازه منم گفتم پول ندارم اونم گفت پس شلوار بده
:ندارم
:پس کت بده
:ندارم
میگه یه نگاهی بهم کرد گفت پس مغازه رو ببند با هم بریم گدایی
من:|
اون:)

* * * * * * * * * * *

بقیه در ادامه مطلب...

همین جا لازم میدونم به خاطر اشتباهی که پیش اومد و مطالب رو بد گذاشتم عذر خواهی کنم

دوباره هم اصلاحش کردم و هم سانسور!!!!


ادامه نوشته

عید مبارک

عیـد سعــید فطــر مبارکـــــــــــــــــــــــــــــــــ


www.Iranvij.ir | گروه اینترنتی ايران ويج ‌

 
 
عید آمد و عید آمد
بگذشت مــه روزه ، عیــد آمـد و عیـــد آمد
بگذشت شـب هـجـران، معشوق پدید آمد
آن صبح چو صادق شد، عذرای تو وامق شد
معشوق تو عاشق شد، شیخ تو مرید آمد
شـد جنـگ و نظـر آمـد، شد زهر و شکر آمد
شد سنگ و گهر آمـد، شد قفل و کلید آمد
جــان از تــن آلــوده، هــم پاک بـه پاکی رفت
هـرچنــد چـو خورشـیدی بر پاک و پلید آمد
از لذت جـــام تــــو دل مـــانــده بــه دام تو
جــان نیـز چــو واقـف شـد، او نیـز دوید آمد
بــس تــوبه شایسته برسنگ تو بشکسته
بـس زاهــد و بـس عابد کو خــرقه درید آمد
بــاغ از دی نــامحــرم سه ماه نمی زد دم
بـر بـــوی بــهـــار تــو، از غیــب رسـیـد آمد

تایپوگرافی

تایپوگرافی های بسیار زیبا و خلاقانه ای توسط هنرمند کره ای به نام Ji Lee طراحی شده است که ارتباط بسیار نزدیکی با معنای کلمات طراحی شده دارند. این هنرمند حدود صد کلمه را با استفاده از همین روش تایپوگرافی کرده که در کتابی به نام Word as Image به چاپ رسیده است.

بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته

غلط نامه

بقیــــــــــه در ادامه مطلب...

 

ادامه نوشته

حسنی نگو.....

حسنی نگو جوون بگو

علاف و چش چرون بگو

موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه
نه سیما جون ،نه رعنا جون

نه نازی و پریسا جون
هیچ کس باهاش رفیق نبود

تنها توی کافی شاپ
نگاه می کرد به بشقاب !

باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟
نه نمی رم نه نمی رم

به دخترا دل می بازی ؟!
نه نمی دم نه نمی دم


گل پری جون با زانتیا
ویبره می رفت تو کوچه ها
بقیه در ادامـــــــــــــــه مطلب....

ادامه نوشته

پاسخ علمی به درخواست ازدواج

یك دختر خانم زيبا خطاب به رئيس شركت امريكائي ج پ مورگان نامه‌اي بدين مضمون نوشته است :
مي‌خواهم در آنچه اينجا مي‌گويم صادق باشم.من 25 سال دارم و بسيار زيبا ، با سليقه و خوش‌اندام هستم. آرزو دارم با مردي با درآمد سالانه 500 هزار دلار يا بيشتر ازدواج كنم.شايد تصور كنيد كه سطح توقع من بالاست ، اما حتي درآمد سالانه يك ميليون دلار در نيويورك هم به طبقه متوسط تعلق دارد چه برسد به 500 هزار دلار.خواست من چندان زياد نيست. هيچ كس درآنجا با درآمد سالانه 500 هزار دلاري وجود دارد؟آيا شما خودتان ازدواج كرده‌ايد؟ سئوال من اين است كه چه كنم تا با اشخاص ثروتمندي مثل شما ازدواج كنم؟چند سئوال ساده دارم:1- پاتوق جوانان مجرد كجاست ؟2- چه گروه سني از مردان به كار من مي‌آيند ؟3- چرا بيشتر زنان افراد ثروتمند ، از نظر ظاهري متوسطند ؟4- معيارهاي شما براي انتخاب زن كدامند ؟
امضا ، خانم زيبا

و اما جواب مدير شركت مورگان :
نامه شما را با شوق فراوان خواندم. درنظر داشته باشيد كه دختران زيادي هستند كه سئوالاتي مشابه شما دارند. اجازه دهيد در مقام يك سرمايه‌گذار حرفه‌اي موقعيت شما را تجزيه و تحليل كنم :درآمد سالانه من بيش از 500 هزار دلار است كه با شرط شما همخواني دارد ، اما خدا كند كسي فكر نكند كه اكنون با جواب دادن به شما ، وقت خودم را تلف مي‌كنم.از ديد يك تاجر ، ازدواج با شما اشتباه است ، دليل آن هم خيلي ساده است : آنچه شما در سر داريد مبادله منصفانه "زيبائي" با "پول" است. اما اشكال كار همينجاست : زيبائي شما رفته‌رفته محو مي‌شود اما پول من ، در حالت عادي بعيد است بر باد رود. در حقيقت ، درآمد من سال به سال بالاتر خواهد رفت اما زيبائي شما نه. از نظر علم اقتصاد ، من يك "سرمايه رو به رشد" هستم اما شما يك "سرمايه رو به زوال".به زبان وال‌استريت ، هر تجارتي "موقعيتي" دارد. ازدواج با شما هم چنين موقعيتي خواهد داشت. اگر ارزش تجارت افت كند عاقلانه آن است كه آن را نگاه نداشت و در اولين فرصت به ديگري واگذار كرد و اين چنين است در مورد ازدواج با شما. بنابراین هر آدمي با درآمد سالانه 500 هزار دلار نادان نيست که با شما ازدواج کند به همین دلیل ما فقط با امثال شما قرار مي‌گذاريم اما ازدواج نه. اما اگر شما کالایی داشته باشید که مثل سرمایه من رو به رشد باشد و یا حداقل نفع آن از من منقطع نشود (می توانید کالاهایی مثل شعور، اخلاق، تعهد، صداقت، وفاداری و ... را در نظر بگیرید) آن وقت احتمالا این معامله برای من هم سود فراوانی خواهد داشت چون ممکن است من حتی فاقد دارایی هایی با مشخصات شما باشم. در هر حال به شما پيشنهاد مي‌كنم كه قيد ازدواج با آدمهاي ثروتمند را بزنيد ، بجاي آن ، شما خودتان مي‌توانيد با داشتن درآمد سالانه 500 هزار دلاري ، فرد ثروتمندي شويد. اينطور ، شانس شما بيشتر خواهد بود تا آن كه يك پولدار احمق را پيدا كنيد.اميدوارم اين پاسخ كمكتان كند.
امضا رئيس شركت ج پ مورگان

دو داستان


چون دوستان گفتن پسته قدیمی هست برا همین عوضش کردم و متن قبلی هم در ادامه مطلب هست.


چند وقت پيش با پدر و مادرم رفته بوديم رستوران كه هم آشپزخانه بود هم چند تا ميز گذاشته بود براي مشتريها , افراد زيادي اونجا نبودن , 3نفر ما بوديم با يه زن و شوهر جوان و يه پيرزن پير مرد كه نهايتا 70 سالشون بود .

ما غذا مون رو سفارش داده بوديم كه يه جوان حدوداً 35 ساله اومد تو رستوران يه چند دقيقه اي گذشته بود كه اون جوان گوشيش زنگ خورد , البته من با اينكه بهش نزديك بودم ولي صداي زنگ خوردن گوشيش رو نشنيدم , بگذريم شروع كرد با صداي بلند صحبت كردن و بعد از اينكه صحبتش تمام شد رو كرد به همه ما ها و با خوشحالي گفت كه خدا بعد از 8 سال يه بچه بهشون داده و همينطور كه داشت از خوشحالي ذوق ميكرد رو كرد به صندوق دار رستوران و گفت اين چند نفر مشتريتون مهمون من هستن ميخوام شيريني بچم رو بهشون بدم ,,

به همشون باقالي پلو با ماهيچه بده , خوب ما همه گيمون با تعجب و خوشحالي داشتيم بهش نگاه ميكرديم كه من از روي صندليم بلند شدم و رفتم طرفش , اول بوسش كردم و بهش تبريك گفتم و بعد بهش گفتم ما قبلا غذا مون رو سفارش داديم و مزاحم شما نميشيم, اما بلاخره با اصرار زياد پول غذاي ما و اون زن و شوهر جوان و اون پيره زن پيره مرد رو حساب كرد و با غذاي خودش كه سفارش داده بود از رستوران خارج شد .

خب اين جريان تا اين جاش معمولي و زيبا بود , اما اونجايي خيلي تعجب كردم كه ديشب با دوستام رفتيم سينما كه تو صف براي گرفتن بليط ايستاده بوديم , ناگهان با تعجب همون پسر جوان رو ديدم كه با يه دختر بچه 4-5 ساله ايستاده بود تو صف ,,, از دوستام جدا شدم و يه جوري كه متوجه من نشه نزديكش شدم و باز هم با تعجب ديدم كه دختره داره اون جوان رو بابا خطاب ميكنه ,,

ديگه داشتم از كنجكاوي ميمردم , دل زدم به دريا و رفتم از پشت زدم رو كتفش, به محض اينكه برگشت من رو شناخت ,  اول با هم سلام و عليك كرديم بعد من با طعنه بهش گفتم , ماشالله از 2-3 هفته پيش بچتون بدنيا اومدو بزرگم شده ,, همينطور كه داشتم صحبت ميكردم پريد تو حرفم گفت ,, داداش او جريان يه دروغ بود , يه دروغ شيرين كه خودم ميدونم و خداي خودم,

ديگه با هزار خواهش و تمنا گفت ,,,,, اون روز وقتي وارد رستوران شدم دستام كثيف بود و قبل از هر كاري رفتم دستام رو شستم, همينطور كه داشتم دستام رو ميشستم صداي اون پيرمرد و پير زن رو شنيدم البته اونا نميتونستن منو ببينن كه دارن باهم صحبت ميكنن , پيرزن گفت كاشكي مي شد يكم ولخرجي كني امروز يه باقالي پلو با ماهيچه بخوريم ,, الان يه سال ميشه كه ماهيچه نخوردم ,,, پير مرده در جوابش گفت , ببين امدي نسازيها قرار شد بريم رستوران و يه سوپ بخريم و برگرديم خونه اينم فقط بخاطر اينكه حوصلت سر رفته بود ,, من اگه الان هم بخوام ولخرجي كنم نميتونم بخاطر اينكه 18 هزار تومان بيشتر تا سر برج برامون نمونده ,,

همينطور كه داشتن با هم صحبت ميكردن او كسي كه سفارش غذا رو ميگيره اومد سر ميزشون و گفت چي ميل دارين ,, پيرمرده هم بيدرنگ جواب داد , پسرم ما هردومون مريضيم اگه ميشه دو تا سوپ با يه دونه از اون نوناي داغتون برامون بيار ,,

من تو حالو هواي خودم نبودم همينطور اب باز بود و داشت هدر ميرفت , تمام بدنم سرد شده بود احساس كردم دارم ميميرم ,, رو كردم به اسمون و گفتم خدا شكرت فقط كمكم كن ,, بعد امدم بيرون يه جوري فيلم بازي كردم كه اون پير زنه بتونه يه باقالي پلو با ماهيچه بخوره همين ,,

ازش پرسيدم كه چرا ديگه پول غذاي بقيه رو دادي ماهاكه ديگه احتياج نداشتيم ,, گفت داداشمي ,, پول غذاي شما كه سهل بود من حاضرم دنياي خودم و بچم رو بدم ولي ابروي يه انسان رو تحقير نكنم ,, اين و گفت و رفت ,,

يادم نمياد كه باهاش خداحافظي كردم يا نه , ولي يادمه كه چند ساعت روي جدول نشسته بودم و به در و ديوار نگاه ميكردم و مبهوت بودم .واقعا راسته كه خدا از روح خودش تو بدن انسان دميد.
ادامه نوشته

امروز تولد دوست و همکلاسی خوبمون آقای رضا دهقانی زاده هست

رضا جون از صمیم قلب تولدت رو تبریک می گم وامیدوارم هزار و صد ساله شی

قشنگ ترین صدای زندگی تپش قلب توست

باشکوه ترین روز دنیا تولد توست

پس برای من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم

***تولدت مبارک***

حقوق این ماهت کجاست؟

 حقوق این ماهت کجاست؟

 

زن: بذار جیباتو بگردم!


زن (در حالی که جیب پشت شلوار شوهرش رو چک می کنه):پس کجا قایمش کردی ذلیل مرده؟!

مرد با گریه: به خدا تو جیبام نیست!

زن:   ای وا اونجا رو کیفم گذاشتیش!

مرد: امون نمیدی  بهت بگم که

زن: مرسی عزیزم بیخود نیست من اینقدر دوست  دارم!

غلط نامه...

کمی به هر تصویر دقت کنید تا معادل ترکیب انگلیسی یا فارسی هر کلمه را ببینید !

بقیه در ادامه مطلب...

ادامه نوشته