با یاد خدا و سلام. فرا رسیدن ایام پر از غم و اندوه محرم و سوگ آقا امام حسین (ع) رو به همه تسلیت عرض میکنم.شعری که در ادامه ملاحظه می کنین سروده خودم هست در مورد روز عاشورا که امیدوارم مورد توجهتون قرار بگیره !

خون و خاک

 عطر سیب سبز می آمد ز دشت                          

 اندک اندک روز عاشورا گذشت

 قاصدک ها دشت خون را پر زدند              

 اشک را بر سینه ی شهپر زدند

 تازیانه می نشست و ناله ای می شد بلند

 خیمه های سبز پوش در باد می شد سربلند

 بیرق شاه شهیدان ، بی نوا  افتاده بود       

 دستهای ساقی اش در نینوا افتاده بود

 تازیانه روی دستان رقیه می نشست

 اشک های صورتش پشت ملائک را شکست

 چشمهای عمه زینب سوی کودک می دوید

 زخمهای صورتش را باد در هم می کشید

 گامهای کودک خسته میان خون و خاک

 بی رمق بی جان و با پاهای چاک

 بر زمین افتاد و اشکش شد عیان

 اشک چشمان قشنگش شد روان

 خاک داغ نینوا بر پای کودک سرد شد

 مرهمی بر پای تاول خورده ی پر درد شد

 چون نسیم آمد رخش را ناز کرد

 صورت ماه رقیه زیر خون پرواز کرد

 دستهای کوچک و پرزخم او آرام شد

 غنچه ی لبخند بر لبهای سرخش رام شد

 عصر عاشورا چنین طی شد ولی

 نغمه ی آزادگی در شام می خوانَد علی (ع)...