pezeshki-89

وقتی که من بزرگ شدم، شايد
معمار شوم
آنگاه
تمامی جهان راهمچون بامی
بر فراز دستان تو
ستون خواهم کرد

وقتی که من بزرگ شدم، شايد
پزشک شوم
آنگاه
با عطر تو
نوشدارويی خواهم ساخت
بر تمام دردهای جهان
و آنگاه به سلامتی شان
با لبهای تو
بر گونه های شاد تمام کودکان جهان
بوسه خواهم زد

وقتی که من بزرگ شدم، شايد
يک روز با چتر گيسوان تو
از آسمان آرزوهايت
پروازی کنم بر آستان زمين
زمينی که پای تو آن را نگه داشته است

و آنگاه
خواهم دويد تا مرزهای درونت
و در پنهان ترين گوشه های جنگل سبز آغوش تو
پنهان خواهم شد

اکنون را که نام نهادی فصل کاشت
فردا که من بزرگ شدم
در زمان برداشت
مادرم، به تو قول مي دهم
من تو را دوست خواهم داشت